ستاره دیده فروبست و آرمید بیا ...

 

 

بزرگ بانوی غزل ایران

سیمین بهبهانی نازنین مان

که جهان شعر و آزادگی اش را ستود،

( در گذشت) جاودانه شد.

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 و ساعت 11:41 |
کتاب « اسطوره ی تهران»

جلد 2 : « تهران در قاب شعر»

 

 نگاه استاد جلال ستاری به کتاب « کوک تهران » مهرنوش قربانعلی

 

     


بخشی از متن کتاب:

تهران شهر روح های پریشان،عشق های بی جواب،سرشار از « یاد سوختگان وطن»...،لبریز از خاطره ی دلنشین و رازگستر« کوچه های قدیمی ویران با معماری پیچ در پیچ پر حجاب با گاری و درشکه،با کوپه های چوبی،سردرهای تماشایی،آب نماهای مهتابی ست ، در شعر « اینجا تهران است» مهرنوش قربانعلی نیز سخن از تهران امروزی است که: مقدر بود برجای تیسفون لم دهد/ قریه ای که نام کوچک خود را دوست داشت و شمع های دویست سالگی اش را نسیمی از توچال فوت می کند اما امروز، رسیتال های موسیقی پناه مان دادند/ مهارت مان صحنه های تئاتر را مجاب کرد ... ولی در شهری که میدان ارگ بی سه نوبت طبل آرام خوابیده است/ و دروازه های شهر هنوز شهرتی را یدک می کشند که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود/ خون ستارخان پناه یافته است از این رو: لب هایم از آزادی حرف هایی پر است/ که برای ترس جان را به کناری گذاشته بودند...

* دراین کتاب استاد جلال ستاری ، اسطوره شناس و پژوهشگر با محوریت کتاب های  «خانم زمان و قایق سواری در تهران  » محمدعلی سپانلو،به کتاب های شعری پرداخته است که تهران در آن در جایگاهی اسطوره ای و شاخص قرار دارد.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه ششم خرداد 1393 و ساعت 9:51 |

قطار شعر فجر راه افتاد

شاعران ایرانی و خارجی در تهران شعر خوانی می‌کنند

 

 

لینک خبرآنلاین

 

فرهنگ > ادبیات - هشتمین جشنواره شعر فجر روز شنبه 27 اردیبهشت کار خود را آغاز می‌کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دبیری جشنواره امسال را عبدالجبار کاکایی، شاعر، ترانه‌‌سرا و منتقد ادبی به عهده دارد.

او که از بدو جضورش در جشنواره شعر فجر به دنبال چندصدایی کردن این جشنواره بوده است، حالا موفق شده چهره‌های مختلفی را در کنار هم قرار دهد.

علی معلم، علی موسوی گرمارودی و  مفتون امینی از جمله شاعرانی هستند که در مراسم افتتاحیه این جشنواره در تهران شعرخوانی می‌کنند.

در این مراسم اکه ساعت 16 در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود، مستند ابوالفضل جلیلی با نام «قطار شعر» نیز به نمایش در می‌آید.

اکبر اکسیر، فاضل نظری، یوسف علی میرشکاک، محمدعلی بهمنی، مشفق کاشانی، علیرضا طبایی، خسرو احتشامی، محمد کلاهی اهری و بهزاد زرین پور از دیگر شاعرانی هستند که در نخستین شب جشنواره شعر فجر شعرخوانی خواهند کرد.

راتی ساکسنا شاعر هندی و علی الشلاه شاعر عراقی به عنوان مهمانان خارجی جشنواره، حشمت منصوری شاعر کرد و برکت حوت شاعر بلوچ هم در بخش اقلیمی و بومی این دوره از جشنواره شعرخوانی خواهند کرد.

روزهای بعدی این جشنواره در فرهنگسرای ارسباران و خانه هنرمندان ایران برگزار می شود و شاعرانی چون محمدرضا عبدالملکیان، حافظ موسوی، مهرداد فلاح، رضا چایچی، علیرضا قزوه، رزا جمالی، مهرنوش قربانعلی، فاطمه راکعی، شیوا ارسطویی، ضیا موحد، محمدحسین جعفریان، علیرضا پنجه­ای، رسول یونان، ابوالفضل زرویی، صالح علا، مصطفی رحماندوست، بیوک ملکی، ناصر کشاورز، جعفر ابراهیمی، افشین علا، شاپور جورکش، هرمز علیپور، بهزاد خواجات، ابوالفضل پاشا، علی هوشمند، پرویز خائفی، محمدکاظم کاظمی، علی عبداللهی و کیومرث منشی‌زاده به شعرخوانی خواهند پرداخت.

اختتامیه هشتمین جشنواره شعر فجر نیز با اعلام منتخبان هیئت داوران در بخش های شعر سنتی، آزاد، محاوره، کودک و نوجوان، بومی و بخش جنبی کتاب 31 اردیبهشت ماه در تالار وحدت برگزار خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 و ساعت 21:41 |

جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد.


خداحافظی با مرد «صد سال تنهایی »

سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر


شخصیت‌های بزرگی در دنیای ادبیات بوده‌اند که به شهرت و محبوبیت زیادی رسیده‌اند؛ اما کم‌تر پیش آمده نویسنده‌ای پس از کنار گذاشتن قلم تا این حد مورد توجه کتاب‌دوستان و منتقدان قرار گیرد. «گابریل گارسیا مارکز» از معدود نویسندگانی بود که چه در زمان آفرینش شاهکارهایش و چه پس از کناره‌گیری از نوشتن، در محوریت اخبار ادبی قرار داشت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این‌بار اما به بهانه‌ای تلخ، به بهانه‌ی از دست رفتن گابو برای همیشه، نگاهی می‌اندازیم به رویدادهای مهم و بحث‌برانگیز در زندگی این غول ادبیات آمریکای لاتین که خبر درگذشتش به اندازه‌ی‌ شاهکارهایش جهان رسانه‌ها را به لرزه درآورده است.

** ورود یک ستاره به عرصه‌ی ادبی

مارکز کلمبیایی متولد مارس 1927 بود که در رشته‌ی حقوق به تحصیل پرداخت. پیش از روی آوردن به داستان‌نویسی، در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری فعالیت داشت. او به عنوان خبرنگار و دبیر با روزنامه‌های محلی «ال هرالدو» و «ال یونیورسال» همکاری داشت تا این‌که اولین رمانش را در سال 1924 به چاپ رساند. پس از عضویت در انجمن نویسندگان و روزنامه‌نگاران «بارن کوییلا» به عنوان خبرنگار فرامرزی در کشورهای ایتالیا، فرانسه، هند، اسپانیا و آمریکا مشغول به کار شد.

** چشیدن طعم شهرت


مارکز به نوشتن و چاپ داستان‌هایش می‌پرداخت تا این‌که در سال 1967 اثر ماندگار «صد سال تنهایی» را به نگارش درآورد و رؤیای 18سالگی‌اش به حقیقت پیوست. او با نوشتن رمانی الهام‌گرفته از خانه‌ی پدربزرگش، شاهکاری ادبی را به کتاب‌دوستان هدیه کرد که شهرتی بین‌المللی را نیز برای خالقش به ارمغان آورد. مارکز موفق شد جایزه‌ «Romulo Gallegos» را در سال 1972 به دست آورد و بسیار مورد توجه منتقدان ادبی قرار گیرد.

** آثار ادبی

نویسنده‌ای که پس از خواندن رمان «مسخ» کافکا تصمیم گرفت به عرصه‌ی ادبیات پا بگذارد، در سبک نگارشی خود از نویسندگان بزرگی چون تولستوی، داستایوفسکی، بالزاک، جیمز جویس، ویرجینیا وولف و دیکنز الهام گرفت. مارکز کار نگارش «پاییز پدرسالار» را از سال 1968 آغاز کرد و در سال 1971 آن را به پایان برد. «عشق سال‌های وبا» از دیگر آثار معروف این نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل ادبیات است که در سال 1985 روانه‌ی بازار کتاب شد. از دیگر آثار نام‌آشنای مارکز می‌توان به «در ساعت شیطان»، «شرح یک مرگ پیش‌گویی‌شده»، «عشق و دیگر شیاطین» و مجموعه داستان‌های کوتاهی چون «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «توفان برگ» و «کشوری برای کودکان» اشاره کرد.

** نوبل ادبیات و قله‌ی‌ افتخار

گابریل گارسیا مارکز در سال 1982 شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات شناخته شد. رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و فضای واقع‌گرایانه و در عین حال تخیلی آثارش در مراسم اعطای جایزه‌ی نوبل مورد تقدیر قرار گرفت. سخنرانی این استاد بزرگ سبک رئالیسم جادویی در زمان دریافت جایزه‌ی نوبل، «تنهایی آمریکای لاتین» نام گرفت.

**سرطان غدد لنفاوی

در سال 1999 پزشکان تشخیص دادند مارکز به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده و همین بیماری موجب شد تا نگارش خاطراتش را آغاز کند. روزنامه‌ی «ریپابلیکا» در سال 2000 به دروغ، خبر مرگ گابو را منتشر کرد؛ اما این آخرین‌باری نبود که این اتفاق روی داد.

** نگارش شرح‌ حال

کتاب «Vivir Para» که انتظار می‌رفت اولین جلد از سه‌گانه‌ی شرح‌ حال این نویسنده‌ی کلمبیایی باشد، در سال 2002 به چاپ رسید و پرفروش‌ترین کتاب در کشورهای اسپانیولی‌زبان لقب گرفت.

«زنده‌ام تا روایت کنم» نسخه‌ی انگلیسی‌زبان این اثر است که در نوامبر 2003 به چاپ رسید و به فروش بالایی دست پیدا کرد.

** مارکز باز هم درگذشت!

در روزهای میانی اردیبهشت‌ماه سال گذشته بود که باز خبر درگذشت گابریل گارسیا مارکز منتشر شد. این‌بار اما صفحه‌ی توییتر منتسب به «اومبرتو اکو» نویسنده‌ی سرشناس ایتالیایی مسؤول انتشار این خبر کذب بود. این در حالی بود که پس از گذشت چند ساعت، مشخص شد گابو تعطیلاتش را در کنار خانواده‌اش در لس‌آنجلس سپری می‌کند. بررسی‌های بیش‌تر نشان داد نویسنده‌ی‌ «نام گل سرخ» مالک این صفحه نبوده و این شایعه تنها یک شوخی ناخوشایند بوده است.

مارکز

** مارکز و آلزایمر

شروع شایعه‌های جنجالی درباره‌ی سلامت مارکز از آن‌جا کلید خورد که «پلینی مندوزا آپولیوس» دوست نزدیک این نویسنده در مصاحبه‌ای با یک روزنامه‌ی شیلیایی اعلام کرد، پس از پنج سال موفق به مکالمه با مارکز شده؛ چراکه او قادر به تشخیص صدای دوستانش از پشت تلفن نیست. نگرانی‌ها در این‌باره وقتی شدت گرفت که دوستداران ادبیات دریافتند مادر و برادر مارکز نیز از بیماری آلزایمر و متعاقب آن اختلال مشاعر رنج می‌برده‌اند. مندوزا در این‌باره گفت: آخرین باری که با هم بودیم، او مدام از من می‌پرسید کجا ساکن هستی؟ شغلت چیست؟ اما پس از صرف ناهار درباره‌ی مسائلی خیلی قدیمی مربوط به 30 یا 40 سال پیش صحبت می‌کرد و همه‌چیز را به‌خوبی به یاد می‌آورد. در این مصاحبه همچنین گفته شد که مارکز از ترس نشناختن طرف مقابل، از پاسخ‌گویی به تلفن خودداری می‌کند.

** اظهارات تکان‌دهنده‌ی برادر مارکز

«خایمه گارسیا مارکز» در سخنرانی‌ای که برای دانشجویان دانشگاه شهر «کارتاژینا» ایراد کرد، گفت که برادرش به اختلال مشاعر مبتلا شده و دائما از او سؤال‌های تکراری و ابتدایی می‌پرسد. او در توضیح بیماری برادر 85ساله‌اش از واژه‌ی «Dementia» (در فرهنگ لغت: جنون، زوال عقل، از دست دادن مشاعر) استفاده کرد و گفت: گاهی برای او گریه می‌کنم؛ چون احساس می‌کنم دارم او را از دست می‌دهم. او همچنین گفت که خالق «صد سال تنهایی» دیگر قلم به دست نمی‌گیرد و پس از چاپ آخرین کتابش در سال 2004 دیگر اثری را به نگارش درنیاورده است.

البته ابراز نگرانی در این زمینه متصل شد به سرنوشت مشابهی که مادر و برادر ماکز در از دست دادن مشاعرشان داشته‌اند.

** مرد مسن و از دست دادن حافظه

دنیای ادبیات هنوز در شوک خبر ابتلای اسطوره‌ی رئالیسم جادویی به بیماری زوال عقل بود که رییس بنیاد ادبی «گابریل گارسیا مارکز» این خبر را تکذیب کرد. «خایمه آبلو» رییس بنیاد روزنامه‌نگاری مارکز ادعاهای برادر این نویسنده را رد کرد و از مردم خواست به پیام‌های همدردی‌شان پایان دهند. او در پیامی در شبکه‌ی اجتماعی توییتر نوشت: من درباره‌ی وضعیت سلامتی و زندگی خصوصی گابو هیچ نظری ندارم؛ اما اذعان دارم که هیچ تشخیص پزشکی درباره‌ی ابتلای او به بیماری زوال عقل داده نشده است. گابو مشاعرش را از دست نداده، او فقط یک فرد مسن است که کمی حافظه‌اش را از دست داده است.

** در ایران

در ایران هم انعکاس خبر بیماری گابریل گارسیا مارکز واکنش‌های زیادی را در پی داشت؛ از بحث بر سر ترجمه‌ی عنوان بیماری او تا عصیانیت بعضی‌ها از برادر مارکز که آرزو می‌کردند کاش این نویسنده توانایی آن‌را داشت تا جلو اظهارنظرهای برادرش را بگیرد. البته این اظهارنظرها در حالی اصل خبر را با ادعای اشتباه در ترجمه‌ی برخی واژگان زیر سؤال می‌برد که صاحبان همین اظهارات نام برادر مارکز را با تلفظ غلط در متن‌های‌شان یاد می‌کردند و به‌نظر می‌رسد بیش‌تر به‌ بستر احساسی و عاطفی علاقه به این نویسنده‌ی‌ اسطوره‌یی مربوط است؛ وگرنه اسطوره‌ها هم مانند تمام انسان‌های دیگر بیمار می‌شوند، حالت طبیعی خود را از دست می‌دهند و درنهایت هم می‌میرند، پس این‌که یک نویسنده‌ی بزرگ در سن 85 سالگی به بیماری دچار شود به ارزش‌های هنری او ربطی نداشته و امری کاملا شدنی است.

**پایان مرد «صد سال تنهایی»

اواسط فروردین‌ماه امسال بود که خبر رسید گابو به علت ابتلا به عفونت ریه و مجاری ادراری در یکی از بیمارستان‌های مکزیکوسیتی بستری شده است. او پس از 9 روز سرانجام از بیمارستان مرخص شد اما پزشکان معتقد بودند به سبب سن بالا هنوز از لحاط بدنی ضعیف است.

چند روز پیش هم خانواده‌ی مارکز انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند او شرایطی حساس را پشت سر می‌گذارد و خطر بروز مشکلات بیش‌تر در آینده وجود دارد. در این بیانیه‌ی کوتاه هیچ اشاره‌ای به ابتلای گابو به سرطان نشد و خانواده‌ی خالق «عشق سال‌های وبا» از رسانه‌ها خواستند تا به فضای خصوصی‌شان احترام بگذارند.

اما شامگاه پنج‌شنبه (28 فروردین) با تایید خبر درگذشت گارسیا کارکز از سوی «کریستوبل پرا» ویراستار او در انتشارات «رندم هاوس» بر شایعات و حواشی زندگی 87 ساله‌ی گابو نقطه‌ی پایان گذاشته شد و جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 13:34 |
                                               

ویژه ی نقد « شهروند افتخاری جهان »
گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی




نگاهی به «شهروند افتخاری جهان» گزیده‌ ‌اشعار مهرنوش قربانعلی

همنشینی زبان کهن با زبان جدید

 ایمان رهبر
 

 

  لینک مطلب در روزنامه ی ایران

شماره : 5613 /
۱۳۹۳ يکشنبه ۱۷ فروردين


موضوعی که در نخستین برخورد با اشعار کتاب «شهروند افتخاری جهان» با آن مواجه می‌شویم، این است که سطرها چنان ما را مجذوب می‌کنند که تا آخرین سطر همراه با شعر پیش می‌رویم و در دنیای آن غرق می‌شویم. در درجه اول باید گفت که ویژگی غالب شعرهای مهرنوش قربانعلی در تصویرسازی‌های شاعرانه اوست.

تصویرپردازی‌هایی که گاهی از عناصر جدید و مربوط به جهان مدرن مانند بیلبورد، آسانسور، رسیتال‌های موسیقی و مانکن‌های مغازه‌های مانتوفروشی تشکیل می‌شوند و گاهی هم از عناصر کهنی مانند آتشکده، ششلول‌بند، کمند موها و دارالفنون؛ اما در هر دو حالت از این کلمات استفاده‌ای تازه می‌شود و مخاطب را به‌طور مداوم با شگفتی مواجه می‌کند.

ویژگی تصویرپردازی را بیش از همه می‌توان در شعرهای بلندتر این مجموعه یعنی «اینجا تهران است» و «به وقت البرز» یافت و همچنین می‌توان نتیجه گرفت که شاعر در سرودن اشعار بلند مهارت بیشتری دارد، زیرا در آن‌ها انسجام که شرط اصلی و لازم این‌گونه اشعار است، حفظ می‌شود و در عین حال کلان روایت و پس‌زمینه‌ای را به ذهن مخاطب منتقل می‌کند که در سایه آن می‌تواند از لحظه‌ها و جزئیات شعر لذت ببرد؛ اما شعرهای کوتاه این مجموعه معمولاً از این ویژگی چند بعدی بودن برخوردار نیستند و در ذهن مخاطب ته‌نشین نمی‌شوند و خیلی زود از یاد می‌روند.
کتاب «شهروند افتخاری جهان» گزیده‌ای از پنج دفتر شعر این شاعر [در ناتمامی خود، راه به حافظه جهان، تبصره، به وقت البرز و کوک تهران] را در بر می‌گیرد که شعرهای 1377 تا 1388 را شامل می‌شوند. این نکته از این نظر قابل توجه است که روند کاری شاعر را به خوبی می‌توان در این میان دریافت. نخستین و مهم‌ترین نکته‌ای که در بررسی جدیدترین اشعار و بویژه شعرهای دفتر اول بارز است، ویژگی زبانی آنهاست. می‌توان گفت اشعار جدید کتاب به یک دیالکتیک و کنش و واکنش بین زبان کهن و زبان جدید رسیده‌اند: «صدایم را با اکوی برج طغرل شنیده‌اید!؟/ آتشکده‌ای سنگی تولدم را گرم می‌کند/ ساسانیان کنار «تخت رستم» نامم را جشن می‌گیرند/ و هوای کرج که به نامم سند زده‌اند/ خُلقی دارد که همیشه انتظار توفان می‌رود (ص 12)» این کنش و واکنش را در اشعار قدیمی‌تر کتاب نمی‌توان یافت. به علاوه هر چه به اشعار جدیدتر نزدیکتر می‌شویم، بسامد بازی‌های زبانی هم بالاتر می‌رود و کارکردهای جدیدتری پیدا می‌کنند: «نگاهم بر مدار البرز می‌چرخد/ تا آشکار شود گرسنگی نصف‌النهار (ص 49)» یا در نمونه‌ای جدیدتر: «حلقه بانک‌ها دوره‌ام کرده‌اند/ حسناتم فکر می‌کنند/ آیا از پس‌اندازم پیشی خواهند گرفت/ و قرعه‌ای تا نامم کش می‌آید؟ (ص 15)».

اصلی‌ترین ابزار بلاغت اشعار مهرنوش قربانعلی را می‌توان تشخیص یا همان انسان‌نمایی دانست. این ویژگی از قدیمی‌ترین اشعاری که در کتاب آمده: «خاطره‌ها/ پیر که می‌شوند/ زودرنج می‌شوند (ص 157)» تا جدیدترین اشعار مجموعه: «زانوهای پاگرد هنوز/ از صدای نفس‌هایی که جان کنده‌اند/ می‌لرزد (ص37)» همواره با بسامدی بالا مورد استفاده قرار گرفته است که باعث عمق بخشیدن به تصاویر و تسهیل در برقراری ارتباط با مخاطب شده است. ابزارهای بلاغی دیگر را نیز بسیار می‌توان یافت که به تصویرسازی‌ها قوت می‌بخشند. از آن جمله یکی «مجاز» است که در اشعار دفتر اول که جدیدترین دفتر است، کارکرد ویژه‌ای یافته: «تعظیمی بر صندلی‌اش تکیه می‌دهد (ص 39)» یا «لبخندهایمان خواسته‌اند/ کنار هم بایستیم و عکس بگیریم (ص 41)». استفاده از «مجاز» یکی از عوامل مهمی است که موجب شده هاله‌ای از رازآمیزی و ابهام اشعار این دفتر را در بر بگیرد و البته عامل مهم‌تر در شکل‌گیری این حالت، همان چیزی است که شاعر در نخستین سطرهای شعر «طالع‌بینی smsها در سَنه 2007» آورده است: «پرش‌های حافظه در سرنوشت سطرهایم دخالت دارد». این مورد بیانگر وجود نوعی جریان سیال ذهن است که می‌شود گفت دقیقاً به همان صورتی که در این سطر شرح داده شده، در تمامی اشعار دفتر اول قابل مشاهده است. در حالی که اثری از آن در دفترهای پیشین دیده نمی‌شود و می‌توان گفت که ویژگی خاص این دفتر است: «تا بالای آسانسوری مشایعتم می‌کند/ واحدهایی را حذف و ادراکی را اضافه کردم/ به آزادی این دانشگاه که افزون می‌شود مدیونم/ پشت سرم چشم‌هایی است که از شوق برق می‌زنند (ص13)» میان این سطرها در نگاه نخست تقریباً ارتباطی وجود ندارد یا ارتباط کمرنگ است؛ اما این مطلب باعث نمی‌شود که مخاطب جریان شعر را درنیابد، بلکه با قرینه‌هایی که در شعر آمده است، دنباله تصویر را خود در ذهن می‌سازد.

از لحاظ موسیقایی شاعر همواره سعی دارد، با استفاده از تکرارهای واجی و هجایی، کلامش را آهنگین نماید که در بسیاری از موارد نیز موفق است اما گاهی ازدحام افعال به این جنبه اشعار ضربه می‌زند: «دیروز رگ‌هایش را تکذیب نمی‌کند/ نبضی که از خواب کسی نمی‌گذشت/ در چنین گستره‌ای موج بردارد/ وقتی در بستری استپی غلت می‌زد/ بی‌رودخانه‌ای که از کناره‌اش گذر کند/ رؤیاهایی پیچیده در انارهایش موج می‌زد (ص11)» همچنان که مشهود است در هر سطر یک فعل آمده و ریتمیک بودن کلام را اصطلاحاً به دست‌انداز انداخته است.

در نهایت باید گفت که اشعار مهرنوش قربانعلی در عین استفاده از تکنیک‌ها و ابزارهای مختلف، از جمله تکنیک‌های زبانی و بیانی و تکنیک‌های بلاغی، هرگز به سوی مصنوعی یا مکانیکی شدن گام برنمی‌دارد، بلکه فضایی پر از گرما و رنگ و تصاویری نو می‌سازد که همواره در جذب مخاطب موفق است.

 
 

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 15:2 |