X
تبلیغات
تبصره

جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد.


خداحافظی با مرد «صد سال تنهایی »

سرویس: فرهنگي و هنري - ادبيات و نشر


شخصیت‌های بزرگی در دنیای ادبیات بوده‌اند که به شهرت و محبوبیت زیادی رسیده‌اند؛ اما کم‌تر پیش آمده نویسنده‌ای پس از کنار گذاشتن قلم تا این حد مورد توجه کتاب‌دوستان و منتقدان قرار گیرد. «گابریل گارسیا مارکز» از معدود نویسندگانی بود که چه در زمان آفرینش شاهکارهایش و چه پس از کناره‌گیری از نوشتن، در محوریت اخبار ادبی قرار داشت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این‌بار اما به بهانه‌ای تلخ، به بهانه‌ی از دست رفتن گابو برای همیشه، نگاهی می‌اندازیم به رویدادهای مهم و بحث‌برانگیز در زندگی این غول ادبیات آمریکای لاتین که خبر درگذشتش به اندازه‌ی‌ شاهکارهایش جهان رسانه‌ها را به لرزه درآورده است.

** ورود یک ستاره به عرصه‌ی ادبی

مارکز کلمبیایی متولد مارس 1927 بود که در رشته‌ی حقوق به تحصیل پرداخت. پیش از روی آوردن به داستان‌نویسی، در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری فعالیت داشت. او به عنوان خبرنگار و دبیر با روزنامه‌های محلی «ال هرالدو» و «ال یونیورسال» همکاری داشت تا این‌که اولین رمانش را در سال 1924 به چاپ رساند. پس از عضویت در انجمن نویسندگان و روزنامه‌نگاران «بارن کوییلا» به عنوان خبرنگار فرامرزی در کشورهای ایتالیا، فرانسه، هند، اسپانیا و آمریکا مشغول به کار شد.

** چشیدن طعم شهرت


مارکز به نوشتن و چاپ داستان‌هایش می‌پرداخت تا این‌که در سال 1967 اثر ماندگار «صد سال تنهایی» را به نگارش درآورد و رؤیای 18سالگی‌اش به حقیقت پیوست. او با نوشتن رمانی الهام‌گرفته از خانه‌ی پدربزرگش، شاهکاری ادبی را به کتاب‌دوستان هدیه کرد که شهرتی بین‌المللی را نیز برای خالقش به ارمغان آورد. مارکز موفق شد جایزه‌ «Romulo Gallegos» را در سال 1972 به دست آورد و بسیار مورد توجه منتقدان ادبی قرار گیرد.

** آثار ادبی

نویسنده‌ای که پس از خواندن رمان «مسخ» کافکا تصمیم گرفت به عرصه‌ی ادبیات پا بگذارد، در سبک نگارشی خود از نویسندگان بزرگی چون تولستوی، داستایوفسکی، بالزاک، جیمز جویس، ویرجینیا وولف و دیکنز الهام گرفت. مارکز کار نگارش «پاییز پدرسالار» را از سال 1968 آغاز کرد و در سال 1971 آن را به پایان برد. «عشق سال‌های وبا» از دیگر آثار معروف این نویسنده‌ی برنده‌ی نوبل ادبیات است که در سال 1985 روانه‌ی بازار کتاب شد. از دیگر آثار نام‌آشنای مارکز می‌توان به «در ساعت شیطان»، «شرح یک مرگ پیش‌گویی‌شده»، «عشق و دیگر شیاطین» و مجموعه داستان‌های کوتاهی چون «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «توفان برگ» و «کشوری برای کودکان» اشاره کرد.

** نوبل ادبیات و قله‌ی‌ افتخار

گابریل گارسیا مارکز در سال 1982 شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات شناخته شد. رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و فضای واقع‌گرایانه و در عین حال تخیلی آثارش در مراسم اعطای جایزه‌ی نوبل مورد تقدیر قرار گرفت. سخنرانی این استاد بزرگ سبک رئالیسم جادویی در زمان دریافت جایزه‌ی نوبل، «تنهایی آمریکای لاتین» نام گرفت.

**سرطان غدد لنفاوی

در سال 1999 پزشکان تشخیص دادند مارکز به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده و همین بیماری موجب شد تا نگارش خاطراتش را آغاز کند. روزنامه‌ی «ریپابلیکا» در سال 2000 به دروغ، خبر مرگ گابو را منتشر کرد؛ اما این آخرین‌باری نبود که این اتفاق روی داد.

** نگارش شرح‌ حال

کتاب «Vivir Para» که انتظار می‌رفت اولین جلد از سه‌گانه‌ی شرح‌ حال این نویسنده‌ی کلمبیایی باشد، در سال 2002 به چاپ رسید و پرفروش‌ترین کتاب در کشورهای اسپانیولی‌زبان لقب گرفت.

«زنده‌ام تا روایت کنم» نسخه‌ی انگلیسی‌زبان این اثر است که در نوامبر 2003 به چاپ رسید و به فروش بالایی دست پیدا کرد.

** مارکز باز هم درگذشت!

در روزهای میانی اردیبهشت‌ماه سال گذشته بود که باز خبر درگذشت گابریل گارسیا مارکز منتشر شد. این‌بار اما صفحه‌ی توییتر منتسب به «اومبرتو اکو» نویسنده‌ی سرشناس ایتالیایی مسؤول انتشار این خبر کذب بود. این در حالی بود که پس از گذشت چند ساعت، مشخص شد گابو تعطیلاتش را در کنار خانواده‌اش در لس‌آنجلس سپری می‌کند. بررسی‌های بیش‌تر نشان داد نویسنده‌ی‌ «نام گل سرخ» مالک این صفحه نبوده و این شایعه تنها یک شوخی ناخوشایند بوده است.

مارکز

** مارکز و آلزایمر

شروع شایعه‌های جنجالی درباره‌ی سلامت مارکز از آن‌جا کلید خورد که «پلینی مندوزا آپولیوس» دوست نزدیک این نویسنده در مصاحبه‌ای با یک روزنامه‌ی شیلیایی اعلام کرد، پس از پنج سال موفق به مکالمه با مارکز شده؛ چراکه او قادر به تشخیص صدای دوستانش از پشت تلفن نیست. نگرانی‌ها در این‌باره وقتی شدت گرفت که دوستداران ادبیات دریافتند مادر و برادر مارکز نیز از بیماری آلزایمر و متعاقب آن اختلال مشاعر رنج می‌برده‌اند. مندوزا در این‌باره گفت: آخرین باری که با هم بودیم، او مدام از من می‌پرسید کجا ساکن هستی؟ شغلت چیست؟ اما پس از صرف ناهار درباره‌ی مسائلی خیلی قدیمی مربوط به 30 یا 40 سال پیش صحبت می‌کرد و همه‌چیز را به‌خوبی به یاد می‌آورد. در این مصاحبه همچنین گفته شد که مارکز از ترس نشناختن طرف مقابل، از پاسخ‌گویی به تلفن خودداری می‌کند.

** اظهارات تکان‌دهنده‌ی برادر مارکز

«خایمه گارسیا مارکز» در سخنرانی‌ای که برای دانشجویان دانشگاه شهر «کارتاژینا» ایراد کرد، گفت که برادرش به اختلال مشاعر مبتلا شده و دائما از او سؤال‌های تکراری و ابتدایی می‌پرسد. او در توضیح بیماری برادر 85ساله‌اش از واژه‌ی «Dementia» (در فرهنگ لغت: جنون، زوال عقل، از دست دادن مشاعر) استفاده کرد و گفت: گاهی برای او گریه می‌کنم؛ چون احساس می‌کنم دارم او را از دست می‌دهم. او همچنین گفت که خالق «صد سال تنهایی» دیگر قلم به دست نمی‌گیرد و پس از چاپ آخرین کتابش در سال 2004 دیگر اثری را به نگارش درنیاورده است.

البته ابراز نگرانی در این زمینه متصل شد به سرنوشت مشابهی که مادر و برادر ماکز در از دست دادن مشاعرشان داشته‌اند.

** مرد مسن و از دست دادن حافظه

دنیای ادبیات هنوز در شوک خبر ابتلای اسطوره‌ی رئالیسم جادویی به بیماری زوال عقل بود که رییس بنیاد ادبی «گابریل گارسیا مارکز» این خبر را تکذیب کرد. «خایمه آبلو» رییس بنیاد روزنامه‌نگاری مارکز ادعاهای برادر این نویسنده را رد کرد و از مردم خواست به پیام‌های همدردی‌شان پایان دهند. او در پیامی در شبکه‌ی اجتماعی توییتر نوشت: من درباره‌ی وضعیت سلامتی و زندگی خصوصی گابو هیچ نظری ندارم؛ اما اذعان دارم که هیچ تشخیص پزشکی درباره‌ی ابتلای او به بیماری زوال عقل داده نشده است. گابو مشاعرش را از دست نداده، او فقط یک فرد مسن است که کمی حافظه‌اش را از دست داده است.

** در ایران

در ایران هم انعکاس خبر بیماری گابریل گارسیا مارکز واکنش‌های زیادی را در پی داشت؛ از بحث بر سر ترجمه‌ی عنوان بیماری او تا عصیانیت بعضی‌ها از برادر مارکز که آرزو می‌کردند کاش این نویسنده توانایی آن‌را داشت تا جلو اظهارنظرهای برادرش را بگیرد. البته این اظهارنظرها در حالی اصل خبر را با ادعای اشتباه در ترجمه‌ی برخی واژگان زیر سؤال می‌برد که صاحبان همین اظهارات نام برادر مارکز را با تلفظ غلط در متن‌های‌شان یاد می‌کردند و به‌نظر می‌رسد بیش‌تر به‌ بستر احساسی و عاطفی علاقه به این نویسنده‌ی‌ اسطوره‌یی مربوط است؛ وگرنه اسطوره‌ها هم مانند تمام انسان‌های دیگر بیمار می‌شوند، حالت طبیعی خود را از دست می‌دهند و درنهایت هم می‌میرند، پس این‌که یک نویسنده‌ی بزرگ در سن 85 سالگی به بیماری دچار شود به ارزش‌های هنری او ربطی نداشته و امری کاملا شدنی است.

**پایان مرد «صد سال تنهایی»

اواسط فروردین‌ماه امسال بود که خبر رسید گابو به علت ابتلا به عفونت ریه و مجاری ادراری در یکی از بیمارستان‌های مکزیکوسیتی بستری شده است. او پس از 9 روز سرانجام از بیمارستان مرخص شد اما پزشکان معتقد بودند به سبب سن بالا هنوز از لحاط بدنی ضعیف است.

چند روز پیش هم خانواده‌ی مارکز انتشار بیانیه‌ای اعلام کردند او شرایطی حساس را پشت سر می‌گذارد و خطر بروز مشکلات بیش‌تر در آینده وجود دارد. در این بیانیه‌ی کوتاه هیچ اشاره‌ای به ابتلای گابو به سرطان نشد و خانواده‌ی خالق «عشق سال‌های وبا» از رسانه‌ها خواستند تا به فضای خصوصی‌شان احترام بگذارند.

اما شامگاه پنج‌شنبه (28 فروردین) با تایید خبر درگذشت گارسیا کارکز از سوی «کریستوبل پرا» ویراستار او در انتشارات «رندم هاوس» بر شایعات و حواشی زندگی 87 ساله‌ی گابو نقطه‌ی پایان گذاشته شد و جهان ادبیات یکی از نابغه‌هایش را از دست داد.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در جمعه بیست و نهم فروردین 1393 و ساعت 13:34 |
                                               

ویژه ی نقد « شهروند افتخاری جهان »
گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی




نگاهی به «شهروند افتخاری جهان» گزیده‌ ‌اشعار مهرنوش قربانعلی

همنشینی زبان کهن با زبان جدید

 ایمان رهبر
 

 

  لینک مطلب در روزنامه ی ایران

شماره : 5613 /
۱۳۹۳ يکشنبه ۱۷ فروردين


موضوعی که در نخستین برخورد با اشعار کتاب «شهروند افتخاری جهان» با آن مواجه می‌شویم، این است که سطرها چنان ما را مجذوب می‌کنند که تا آخرین سطر همراه با شعر پیش می‌رویم و در دنیای آن غرق می‌شویم. در درجه اول باید گفت که ویژگی غالب شعرهای مهرنوش قربانعلی در تصویرسازی‌های شاعرانه اوست.

تصویرپردازی‌هایی که گاهی از عناصر جدید و مربوط به جهان مدرن مانند بیلبورد، آسانسور، رسیتال‌های موسیقی و مانکن‌های مغازه‌های مانتوفروشی تشکیل می‌شوند و گاهی هم از عناصر کهنی مانند آتشکده، ششلول‌بند، کمند موها و دارالفنون؛ اما در هر دو حالت از این کلمات استفاده‌ای تازه می‌شود و مخاطب را به‌طور مداوم با شگفتی مواجه می‌کند.

ویژگی تصویرپردازی را بیش از همه می‌توان در شعرهای بلندتر این مجموعه یعنی «اینجا تهران است» و «به وقت البرز» یافت و همچنین می‌توان نتیجه گرفت که شاعر در سرودن اشعار بلند مهارت بیشتری دارد، زیرا در آن‌ها انسجام که شرط اصلی و لازم این‌گونه اشعار است، حفظ می‌شود و در عین حال کلان روایت و پس‌زمینه‌ای را به ذهن مخاطب منتقل می‌کند که در سایه آن می‌تواند از لحظه‌ها و جزئیات شعر لذت ببرد؛ اما شعرهای کوتاه این مجموعه معمولاً از این ویژگی چند بعدی بودن برخوردار نیستند و در ذهن مخاطب ته‌نشین نمی‌شوند و خیلی زود از یاد می‌روند.
کتاب «شهروند افتخاری جهان» گزیده‌ای از پنج دفتر شعر این شاعر [در ناتمامی خود، راه به حافظه جهان، تبصره، به وقت البرز و کوک تهران] را در بر می‌گیرد که شعرهای 1377 تا 1388 را شامل می‌شوند. این نکته از این نظر قابل توجه است که روند کاری شاعر را به خوبی می‌توان در این میان دریافت. نخستین و مهم‌ترین نکته‌ای که در بررسی جدیدترین اشعار و بویژه شعرهای دفتر اول بارز است، ویژگی زبانی آنهاست. می‌توان گفت اشعار جدید کتاب به یک دیالکتیک و کنش و واکنش بین زبان کهن و زبان جدید رسیده‌اند: «صدایم را با اکوی برج طغرل شنیده‌اید!؟/ آتشکده‌ای سنگی تولدم را گرم می‌کند/ ساسانیان کنار «تخت رستم» نامم را جشن می‌گیرند/ و هوای کرج که به نامم سند زده‌اند/ خُلقی دارد که همیشه انتظار توفان می‌رود (ص 12)» این کنش و واکنش را در اشعار قدیمی‌تر کتاب نمی‌توان یافت. به علاوه هر چه به اشعار جدیدتر نزدیکتر می‌شویم، بسامد بازی‌های زبانی هم بالاتر می‌رود و کارکردهای جدیدتری پیدا می‌کنند: «نگاهم بر مدار البرز می‌چرخد/ تا آشکار شود گرسنگی نصف‌النهار (ص 49)» یا در نمونه‌ای جدیدتر: «حلقه بانک‌ها دوره‌ام کرده‌اند/ حسناتم فکر می‌کنند/ آیا از پس‌اندازم پیشی خواهند گرفت/ و قرعه‌ای تا نامم کش می‌آید؟ (ص 15)».

اصلی‌ترین ابزار بلاغت اشعار مهرنوش قربانعلی را می‌توان تشخیص یا همان انسان‌نمایی دانست. این ویژگی از قدیمی‌ترین اشعاری که در کتاب آمده: «خاطره‌ها/ پیر که می‌شوند/ زودرنج می‌شوند (ص 157)» تا جدیدترین اشعار مجموعه: «زانوهای پاگرد هنوز/ از صدای نفس‌هایی که جان کنده‌اند/ می‌لرزد (ص37)» همواره با بسامدی بالا مورد استفاده قرار گرفته است که باعث عمق بخشیدن به تصاویر و تسهیل در برقراری ارتباط با مخاطب شده است. ابزارهای بلاغی دیگر را نیز بسیار می‌توان یافت که به تصویرسازی‌ها قوت می‌بخشند. از آن جمله یکی «مجاز» است که در اشعار دفتر اول که جدیدترین دفتر است، کارکرد ویژه‌ای یافته: «تعظیمی بر صندلی‌اش تکیه می‌دهد (ص 39)» یا «لبخندهایمان خواسته‌اند/ کنار هم بایستیم و عکس بگیریم (ص 41)». استفاده از «مجاز» یکی از عوامل مهمی است که موجب شده هاله‌ای از رازآمیزی و ابهام اشعار این دفتر را در بر بگیرد و البته عامل مهم‌تر در شکل‌گیری این حالت، همان چیزی است که شاعر در نخستین سطرهای شعر «طالع‌بینی smsها در سَنه 2007» آورده است: «پرش‌های حافظه در سرنوشت سطرهایم دخالت دارد». این مورد بیانگر وجود نوعی جریان سیال ذهن است که می‌شود گفت دقیقاً به همان صورتی که در این سطر شرح داده شده، در تمامی اشعار دفتر اول قابل مشاهده است. در حالی که اثری از آن در دفترهای پیشین دیده نمی‌شود و می‌توان گفت که ویژگی خاص این دفتر است: «تا بالای آسانسوری مشایعتم می‌کند/ واحدهایی را حذف و ادراکی را اضافه کردم/ به آزادی این دانشگاه که افزون می‌شود مدیونم/ پشت سرم چشم‌هایی است که از شوق برق می‌زنند (ص13)» میان این سطرها در نگاه نخست تقریباً ارتباطی وجود ندارد یا ارتباط کمرنگ است؛ اما این مطلب باعث نمی‌شود که مخاطب جریان شعر را درنیابد، بلکه با قرینه‌هایی که در شعر آمده است، دنباله تصویر را خود در ذهن می‌سازد.

از لحاظ موسیقایی شاعر همواره سعی دارد، با استفاده از تکرارهای واجی و هجایی، کلامش را آهنگین نماید که در بسیاری از موارد نیز موفق است اما گاهی ازدحام افعال به این جنبه اشعار ضربه می‌زند: «دیروز رگ‌هایش را تکذیب نمی‌کند/ نبضی که از خواب کسی نمی‌گذشت/ در چنین گستره‌ای موج بردارد/ وقتی در بستری استپی غلت می‌زد/ بی‌رودخانه‌ای که از کناره‌اش گذر کند/ رؤیاهایی پیچیده در انارهایش موج می‌زد (ص11)» همچنان که مشهود است در هر سطر یک فعل آمده و ریتمیک بودن کلام را اصطلاحاً به دست‌انداز انداخته است.

در نهایت باید گفت که اشعار مهرنوش قربانعلی در عین استفاده از تکنیک‌ها و ابزارهای مختلف، از جمله تکنیک‌های زبانی و بیانی و تکنیک‌های بلاغی، هرگز به سوی مصنوعی یا مکانیکی شدن گام برنمی‌دارد، بلکه فضایی پر از گرما و رنگ و تصاویری نو می‌سازد که همواره در جذب مخاطب موفق است.

 
 

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 و ساعت 15:2 |
ویژه ی نقد « شهروند افتخاری جهان »
گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی



شهروند افتخاری شعر

 نگاهی به «شهروند افتخاری جهان»، گزیده‌اشعار مهرنوش قربانعلی

سهراب رحیمی




 


خوشحالم که انتشارات نصیرا گزیده‌ای از سروده‌های یکی از مهمترین شاعران معاصر ایران را در کیفیتی خوب منتشر کرده است. و خوشحالم که گزیده‌ی شاعران خوب ما در زمان حیات‌شان منتشر می‌شود تا ما خوانندگان شعر؛ علاوه بر ملاقات شعر ایشان؛ شانس گفتگو و دیدار با این شاعران معاصر را نیز داشته باشیم.

مهرنوش قربانعلی را سال‌هاست می‌شناسم و درباره‌ی کتاب‌هایش؛ قبلا نیز مفصلاً مقالاتی نوشته‌ام. در این کتاب؛ اما شعرهایی وجود دارد از کتاب‌های نایاب ایشان. و خوشبختی من هنگام مطالعه‌ی این مجموعه این بود که شعرهایی را یافتم که مدتها بود به دنبالشان بودم. مهرنوش قربانعلی شاعری ست پویا؛ پیگیر و خوش فکر.


مهرنوش قربانعلی منتقد بسیار باهوشی هم هست. و همچنین مقالاتی در شعر و شاعری نوشته و مجموعه مصاحبه‌هایی با بزرگان شعر امروز دارد که بسیار خواندنی هستند. امیدوارم به زودی منتخب مقالات، مصاحبه‌ها و نقدهای ایشان نیز منتشر شود. و اما این مجموعه که متمرکز است بر حرفه‌ی اصلی شاعر؛ که همان شعر است: مهرنوش قربانعلی در هر گفتمان شعری‌اش؛ تعریف خود از شعر را نیز ارائه می‌دهد. او حتی تعریف یا تعریف‌هایی از مفهوم اندیشه را هم برمی‌گزیند. منظورم از اندیشه؛ مفهوم فلسفی آن است که موقعیتی را توضیح می‌دهد و بیانگر شرایطی ست که آن موقعیت را می‌سازد. رفتارهای شعری او در بردارنده‌ی اندیشه‌های او پیرامون شعر و شاعری هستند. در شعرهای مهرنوش قربانعلی؛ موقعیتی از اندیشه‌هایی به اجرا درمی‌آید که وقوع آنها جز در شعر؛ امکان پذیر نیست. در نوشتار او اندیشه و شعر به امری یگانه تبدیل شده‌اند و قابل تبدیل به یکدیگرند. به بیان دیگر؛ شعر او تنها محل وقوع اندیشه نیست؛ بلکه نوشتار او؛ شکلی از اندیشه است و گونه‌ای جداناشدنی از اندیشه که شکل شعر دارد. شعرهای او هستی شناسانه است. او به هستی می‌اندیشد؛ همزمان که نوشتار او یک خوداندیشی و اندیشه به شعر نیز هست. خوداندیشی شاعر در متن شعر است که بروز می‌کند؛ بی آنکه در رفتار خود نمایی از خودنمایی داشته باشد. اندیشه در متن شعر؛ در رفتار شاعر با کلمه خود را نشان می‌دهد در رفتارهای ادعایی که پدیدار شناسی متن شعر اوست. او با رمز زدایی از یک موقعیت، سطحی دیگر از اندیشیدن را برای خواننده شعرهایش نمایان می‌کند که در آن خوداندیشی شعر قادر است به نا آگاهی‌های متن و نیندیشیده‌های خود با نگاهی نو بیندیشد. نوشتار او با رمززدایی این موقعیت به سطح دیگری از اندیشه دست می‌یابد، سطحی که در آن ناخوداندیشی متن شعر به آن چه شاعر نتوانسته بیندیشد می‌اندیشد. کشف بسیاری از شعرهای او، نخست هنگامی رخ می‌دهد که خواننده با نوشتار او برخورد می‌کند. نسبت شعر و اندیشه در شعرهای مهرنوش قربانعلی نسبتی جدایی ناپذیر؛ تفکیک ناپذیر  و پیوسته است:

دامنه‌ی میدانی که خاطره‌هایم را دور می‌زند

بیشتر از صبوری ترمینال و مسافران ظرفیت ندارد

کیف لبخندی را دوربین‌های قدیمی در لهجه‌ی عکس‌ها ظاهر می‌کنند

درخت‌های سرو دورم باشد و

هیچ لاله‌ای در اطرافم هرس نشود

خون ستارخان در این شهر پناه یافته است

که بی تابی خاک در قلبم منتشر می‌شود

دست در دست جغرافیایی گذاشته‌ام

که گرمایش خطوط دست‌هایم را تعبیر می‌کند.

 

منبع:

سایت شهرگان و مجله ی شهروند

( کانادا، ونکوور)


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه یازدهم فروردین 1393 و ساعت 23:46 |


ویژه ی نقد « شهروند افتخاری جهان »

گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی

میل گریز از مرکز

بهروز آقاکندی




                                                                                                             لینک مطلب

« مهرنوش قربانعلی» نامی آشناست برای اهالی شعر؛ گاه به عنوان یک شاعر، گاه به عنوان یک منتقد.

منتقد بودن معذوریتها و مشکلاتی را به همراه می‌آورد که از آنها می‌توان به بهره مند نبودن از نظرهای واقعی مخاطبان خاص این حوزه اشاره کرد. مشکلاتی مثل اینکه عموماً منتقدان روی آثار این نوع افراد نمی نویسند؛یا حداقل کم می‌نویسند؛ به دلایل مختلف مثل ترس از اینکه اگر روابط دوستانه ای با طرف دارند، در آن خللی وارد شود یا در صورت منفی بودن نقدشان عملی تلافی جویانه اتفاق بیفتد؛(بگذارید رازی را با شما در میان بگذارم. گوشتان را بیاورید نزدیکتر. چیزی با عنوان نقد منفی وجود ندارد؛چون بخش اعظم نقد بر اساس مختصاتی که متن ارایه می‌دهد، اتفاق می‌افتد. مضاف بر اینکه مشکلات متنی طی سه دهه اخیر معطوف به حوزه زبانی مثل ضعف تألیف یا ایرادات وزنی،قافیه‌ای هستند که در کل ایرادات ابتدایی محسوب می‌شوند و باعث شده اند، کیفیت خود نقد هم پایین بیاید، چرا که به دلیل سطح نازل کیفی منتقد و نقد در همان ورودی های کار گیر می کنند.) خب! اینها بخشی از مشکلات هستند که «قربانعلی» و افرادی مثل او که در چند جبهه می‌جنگند با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و همان طور که حدس زدید، این مشکلات یک طرفه هم نیستند و علت به وجود آمدنشان نبود بستری مناسب برای شکل گیری ساختار حرفه ای نقد است. شاید به همین دلیل است که یکی از بندهای قرار داد «وینسنت کنبی» منتقد ارشد روزنامه «نیویورک تایمز» این است که حق ندارد در لس آنجلس زندگی کند تا مبادا چشمش در چشم فیلم سازان بیفتد و ... . توصیه من به منتقدین در این جور مواقع پایبندی به قرار داد «ژنو» و منع استفاده از سلاحهای کشتارجمعی است. توصیه دیگری که می‌توانم بکنم استفاده از « لبه کند تیغ نقد» و ارجاع مفاهیم به زیر گفتار متن است؛به طوری که هم حرفهایتان زده باشد هم ...!

 

میل گریز
چیزی که در برخورد اولیه با آثار «قربانعلی» بیشتر به چشم می‌خورد، توجهی است که به وجه برون زبان در این نوع آثار با بازی‌های زبانی، جا به جایی ارکان جمله، استفاده از قافیه و ... شده است؛ ویژگی که با این شکل و شمایل به نظر می‌رسد، بیشتر ویژگی نسلی است، به طوری که در اغلب آثار منتشر شده در دهه هفتاد شاهد این نوع اتفاقات بودیم. یکی دیگر از این ویژگی‌های مشترک شعر آن دهه «میل گریز از مرکز»ی است که در سطرهای این دست شاعران دیده می‌شد یا در حوزه‌های مختلفی مثل روایت. اتفاقی که به نظر می‌رسید در اغلب موارد به صورت آگاهانه هم می‌افتاد. مساله ای که در آثار «قربانعلی» عموماً ما با شکل متعادل شده آن مواجه می‌شویم؛ به طوری که در تک اتفاقها هم اغلب با تک سطرهایی که بیانگر این نوع رفتار هستند، در طول یک شعر مواجه می‌شویم. هر چند معدود شعرهایی هم هستند که بسامد این اتفاق در ظاهر در آنها بالاتر می‌رود. بخوانید: «... از خودم کنار می‌کشم/جا هست در قلبم بنشینی؟/بخت آن را دارم که آفتاب گرمم کند/در نفسهایش جانم ویران می‌شود/ شعرهایم چقدر هوای نام مرا دارند!/در فراخنای غار بیدار می‌شوم/ کدام دسته مدتی را که درنگ کرده اند بهتر می‌شمارند؟/ سر به هوایی بادبادکی در من نیست/از خودم کنار می‌کشم جای هست؟...» کتاب کوک تهران.

می گویم در ظاهر چرا که در هر بازگشت به شعر مناظر جدید پیش روی مخاطب باز می‌شود و بتدریج زوایای پنهان کار آشکار می‌شوند. چفت و بست هایی که عموماً در آثار «قربانعلی» درونی هستند و در همان خوانش اول نمی توان به آنها دست پیدا کرد؛ویژگی که باعث شده است، کارها قدرت بازخوانی پیدا کنند؛مساله ای که آثار منتشر شده طی سالهای اخیر از غیبت آن رنج می‌برند و عموماً مخاطبین با شعرهایی تک وجهی مواجه بوده اند؛هر چند من هم با شما موافقم در مواقعی جنس کلمات از یک دستی خارج می‌شوند یا در مواقعی به دلیل نبود موفقیت در پیش روی بر اساس نشانه های جمعی یا حلقه‌های مفقوده روایت،آثار این شاعر تبدیل به معما می‌شوند.بخوانید: «اگر می‌شکستم/دریا با من قرار می‌گذاشت/ولی من عادت داشتم/روی موج های خودم دور بردارم» و مخاطب متوجه نمی شود «چرا اگر می‌شکستی دریا با تو قرار می‌گذاشت؟» و این بار گرچه در ظاهر در دایره مشترک مراعات نظیر کلمات قرار می‌گیرند (موج، دریا) اما به دلیل قطع شدن ارتباط هر سطر با سطر قبل و بعد خودش و از دست رفتن انسجام در معنا،تصویر کلی شکل نمی گیرد و کار تبدیل به معما می‌شود. مشکلاتی که گاهی در قدمهایی عقب تر درشکل گیری معنا اتفاق می‌افتند و ما با سطرهایی مواجه می‌شویم که فاقد معنا هستند. یا موسیقی و زبان کنشمندی که یکی از ویژگی های مثبت اشعار «قربانعلی» هستند به طوری که اغلب به ضرباهنگ تبدیل می‌شوند و بسامد گرما را در شعر افزایش می‌دهند، اما این بار به دلیل افراط،کار را به لحاظ کیفیت زبانی در پایین ترین سطح خود قرار می‌دهند. بخوانید:«کاری که تو برده است/آنقدر برنامه دارد/ تا چشم هایت مشغول شود/و خالی جایی که هر سویی افتاده است/نبینی» در طول تورق آثار« قربانعلی» از ضعیف تا درخشان با انواع سطح کیفی مواجه می‌شوید. راستش این یک واقعیت تلخ است، برای شاعران که مخاطب تنها وجه شهودی کار را می‌گیرد و در ذهنش می‌ماند به همین دلیل است « بروسان» آنقدر بر سر زبانها افتاد؛ شهودی که خوشبختانه در کارهای « قربانعلی» هم وجودی پررنگ دارد. بخوانید:«هی زنگ می‌زند به فرودگاه/ بلیتی که دلش جا مانده در مبدأ...» یا «از رو به رو درخت/لم داده بر جزیره».


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه یازدهم فروردین 1393 و ساعت 23:38 |

 ویژه ی نقد « شهروند افتخاری جهان »

گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی

نشر نصیرا،1392


تجربه‌ی نمادین زبان

نگاهی به شهروند افتخاری جهان سروده‌ی مهرنوش قربانعلی

آزاده دواچی



 

زبان همچون دیگر عوامل تحت تاثیر فرهنگ و شرایط یك جامعه قرار می‌گیرد، به این ترتیب كه در بسیاری از موارد شرایط یك جامعه منجر به پیدایش كلام و زبان خاصی می‌شود كه در نهایت بازتاب شرایط خاص آن جامعه است. به نظر می‌رسد هر چه‌قدر جامعه و عوامل تاثیر‌گذار در آن پیچیده‌تر باشد، نهایتاً زبان درگیر تنوع متفاوتی می‌شود. این مسئله به‌خصوص در جوامعی كه شاعر یا نویسنده مجبور است علاوه بر شرایط خاص اجتماعی و سیاسی با سانسور دست و پنجه نرم كند، مصداق بیشتری دارد. در چند سال گذشته زبان بسیاری از شاعران از جمله شاعران زن در ایران دستخوش این تغییر بوده‌است، به این معنی كه اكثر شاعران زن با استفاده از كاركردهای زبانی ساختارشکن و عمدتاً زبان پیچیده به نوعی با فضای سانسور مبارزه كرده‌اند، ‌در عین حال با استفاده‌ی متفاوت از زبان از جمله استفاده چندگانه از كلمات، آشنا‌زدایی‌های پی در پی، و ابداع فضای متفاوت با استفاده از كلمات غیر رایج توانسته‌اند بافت خاصی را در  شعر خلق كنند كه مختص خود شاعر است، استفاده‌ی متفاوت در كلمات در بعضی از آثار شاعران به‌خصوص شاعران زن دهه‌ی هفتاد گاهی مشترك است، اما در عین حال بسیاری از این كلمات جایگاه و کارکرد متفاوتی را در هر شعری یافته‌اند.

شعرهای مهرنوش قربانعلی از شاعران معاصر نیز دارای چنین ویژگی‌های است، مجموعه‌ی اشعار شهروند افتخاری جهان كه از سوی نشر نصیرا منتشر شده است، مجموعه‌ای از گزیده‌های دفترهای شعر شاعر در سال‌های مختلف است. نگاهی كلی به این مجموعه اشعار نشان می‌دهد كه خط سیر صعودی در كارهای شاعر در حوزه‌ی تكنیك و كاركرد زبان وجود دارد، شاعر در هر مجموعه فضاهای زبانی را واسازی کرده و به نوعی ماهیت زبان را در هر مجموعه بنا به بافت آن مجموعه تغییر داده است، مثلاً در چند سطر زیر ارتباط ملكه با ششلول بند و در عین حسنات و پیشی گرفتن از این نمونه می باشند:

 دیزاین شگفت آوری دارد 

هفت میدانی كه میل به شلیك دارد 

از ملكه انتظار نمی رود 

ششلول بند قابلی باشد 

حلقه‌ی بانك‌ها كه دوره‌ام می‌كنند 

حسناتم فكر می‌كنند 

آیا از پس اندازم پیشی خواهند گرفت

و قرعه‌ای تا نامم كش می‌آید (اینجا تهران است، صفحه‌ی ١۵)

 ساختاری که در این مجموعه می‌بینیم به صورت ادغام مجموعه‌ای از روایت‌های تو در تو و مختلف است که هر کدام با وام گرفتن از یک زبان و یا اشعار متفاوت در لایه‌های زیرین متن نفوذ می‌کند و نتیجتاً مجموعه‌ی همگونی را از یک روایت چندگانه به دست می‌دهد در این نوع روایت سازی، خط مشخصی رعایت نمی‌شود و زوایای شعر در سطوح مختلف با زبان مختلف در حرکت است، به این ترتیب شاعر یک مجموعه‌ای از چند روایت و چند متنی را ارایه می‌کند یک نوع گفتمان زبانی و محتوایی میان دور کلمات جاری است به این ترتیب این فضای گفتما‌ن جدید د‌ر خلال متن توسط شاعر باز سازی می‌شود.

 نگران دست‌هایم كه چائیده‌اند، نباش

نارنج‌های پرپر شدن را پشت سر گذاشته‌اند 

 

«بارون بارونه»

باور می كنم

لبهایت پر از آوازهای بهتری است (شعر بارون بارونه، صفحه‌ی ٢٣)

 در شعرهای مهرنوش قربانعلی  كلمات چیدمان جدیدی پیدا می كنند و در واقع شاعر از تمامی فضای موجود در روایت‌های شعر، برای بسط منظور خودش استفاده می‌كند شاعر تعاریف جدیدی را برای هر كلمه ارائه می‌دهد مثلاً زیركی در بانك، تصمیم جا گذاشتن برای تعطیلی، گردگیری دفتر و سرخط نوشتن همسر هر كدام نوع و شیوه‌ی جدیدی از تعاریف كلمات و نقش‌های تعریف شده برای آنهاست، دامنه‌ی این تعاریف بسته به تجربه‌ی شاعر فرق می‌كند و در واقع بازتاب جهان خاص شاعر است.

 از زیركی‌ام قدری در بانك می‌گذارم 

حدس‌هایی را نمی زنم 

تصمیم‌هایی را برای تعطیلی جا می‌گذارم 

دفترم را گردگیری می كنم 

همسرم را سر خط می نویسم (شعر بندبازی، صفحه‌ی ٤٠)

 در این مجموعه طیف وسیعی از جغرافیای متفاوت را می‌بنیم، شاعر كلمات را منحصراً محدود به یك جغرافیا نكرده‌است، بلكه به تناوب از المان‌های مكانی و روایی  در شعر بهره برده است، آنچه كه فضای شعر را متفاوت می‌سازد چرخش و در واقع وارد كردن زوایای مختلفی است كه در طول شعر به مرور جریان می یابند. این زوایا بیشتر حالت روایی دارند ولی فضای شعر را محدود نمی‌كنند، بلكه باعث می‌شوند كه شاعر از خلال آنها به طیف وسیعی از ارائه‌ی فضای جغرافیای و فیزیکی دست بزند.

 در توالی كوه‌ها تكرار می‌شوم 

دیوار می‌چینم، دیوار می‌چینم، دیوار

و چین در چین دامنم از خزر می گذرد (شعر به وقت البرز، صفحه ی ٤٨)

 از سوی دیگر در مجموعه‌های مختلف، شاعر راه‌های مختلفی را برای تقویت گفتمان‌های متفاوت اجتماعی انتخاب می‌كند، این انتخاب عموماً از طریق بر هم زدن معنی عادی یك كلمه است، مثلا در این شعر استفاده‌ی متفاوت از كلماتی كه عموماً بار ملی‌گرایی دارند، ایده‌ی ملی گرایی در این مجموعه را نیز تقویت كرده است؛ مثلا اقلیم، خورشید، شاهنامه، انوشیروان و سربداران و مرزبان كه استفاده‌ی همزمان از كلمات خاص به شاعر این قدرت را داده است تا از طریق فضای خاص در شعر به نوعی حس ملی‌گرایی را در شعرش گسترش دهد، به همین دلیل در اكثر موارد شاعر تمایل دارد كه از نام‌ها و اسامی خاص استفاده كند:

 خورشید 

با بزرگ‌ترین اقلیمت حرف می‌زند

در صدای قدم‌های توس 

آبادی شاهنامه تكثیر می‌شود 

و دادگری 

تولد انوشیروانی است كه در تو اتفاق می‌افتد 

سربداران 

پرچم مرزبانی‌ات را به اهتزاز در آورده است (به وقت البرز، صفحه‌ی ۵١)

 تبدیل كاركرد عادی به كاركرد غیر معمول تنها در بافت اجتماعی اتفاق نمی‌افتد در بعضی از موارد شاعر با تغییر زاویه‌ی یك روایت خاص و تبدیل آن به نفع جنسیت می توان‌ تصویر متفاوتی را از آن ارائه دهد، مثلا كشتی نوح كه اینجا از آن استفاده‌ی زنانه شده است.

 از هر نبات و حیوانی جفتی ببر! 

فرزند خوانده‌هایم 

به تك چرخ‌های خیابان معتاد شده‌اند 

از بانك‌های اعتباری حریص تر نبودند 

نمی‌شود جفتم را به كشتی بیاورم؟ 

برای اقامت حق كوتاهی داریم (شعر پرسم، صفحه‌ی ۵۵)

 از دیگر تكنیك‌های شاعر ادغام متون مذهبی و ارائه‌ی متفاوتی از یك باور مذهبی است  در عین حال شاعر از این عناصر یك جنسیت زنانه می‌سازد و برداشت می‌كند،  مثلاً استفاده‌ از كلمه‌ی جفت گاهی، استفاده‌ی خاص از یك كلمه‌ی زنان در ارتباط با دیگر عناصر در شعر می شود،  اما قادر است تا جنسیت مردانه را در آن روایت خاص برهم زند. استفاده‌ی مكرر از عناصر زنانه در تمامی روایت‌ها به وضوح مشهود است، مثلاً روسری، جفت، مو و هر كدام از این كلمات چیدمان متفاوتی را در یك روایت خاص مردانه ایجاد می‌كنند. از سوی دیگر ارائه‌ی متفاوت عناصر مذهبی در این مجموعه قوی است، اما در عین حال روایت شاعر از عناصر مذهبی  با وام گرفتن از المنت‌های متفاوت بسیار متفاوت عمل می‌كند و این مسئله تا آنجایی پیش می‌رود كه شاعر نگاه زنانه‌ی خود را وارد می‌كند و از زاویه‌ی متفاوت به روایت می‌پردازد.

 «طا، سین، میم» 

به طول كشید

بیش از وعده‌ای كه سپردیم

جفتم را بر می‌دارم و تمام زمین ارض موعود است (شعر شهادت دوربین مدار بسته، صفحه‌ی ۵۶)

 مجموعه‌ای از نشانه های حاضر در یك جامعه نهایتاً نویسنده را به سمتی پیش می‌برد كه بازتاب این نشانه‌ها از طریق زبان باشد در اینجا شاعر از كلیه امكانات زبانی برای نشانه گذاری در متن استفاده كرده است در عین حال جابجایی كاركرد عادی كلمات در طول متن از مشخص ترین ویژگی‌ها در اکثر مجموعه اشعار قربانعلی است؛ مثلا آسم نفس‌هایم را بازداشت كرده‌است به نوعی ارجاع نمادین شاعر است به رویدادهای پیرامونش اما برای این منظور از كلیه‌ی كاركردهای زبان استفاده كرده‌است .

 اوقاتی تلخ

دهانی تلخ

 

آسم نفس‌هایم را بازداشت كرده‌است 

این همه آیین نامه آمده‌اند 

تا نقش دست‌های تو را پاك كنند؟ (صفحه‌ی ١١٢)

 یكی دیگر از ویژگی‌های اشعار مهرنوش قربانعلی استفاده‌ی همزمان معنایی و در عین حال ربط روایت‌های مختلف بومی و غیر‌بومی به یكدیگر است، به عبارت دیگر شاعر از بسیاری از كلمات خاص استفاده‌ی غیر‌عادی می‌كند به این ترتیب حجمی از كلماتی ایجاد می‌شوند كه در عین دلالت بر یك رویداد خاص دارای كاركردهای چند‌گانه در متن می‌شوند. استفاده‌ی متفاوت از كلمات مثلاً ماشین رهگذر به این ترتیب جابجایی كلمات فرمی متفاوت می‌گیرد، شاعر از این طریق می‌تواند بسامد‌های متفاوتی را از كاركردهای یك زبان نشان دهد، زبان در اكثر شعرها تحت سیره‌ی شاعر است و شاعر با فرم خاصی كه زبان پیدا كرده‌است الگوهای متفاوتی را از جابجایی متن و تصویر ارائه می‌دهد مثلا به جای آنكه بگوید تكراری شده‌ام می‌گوید تكراری كه پایم را بسته‌است تا كاركرد متفاوتی را از كلمه‌ی خاص نشان دهد.

 خواب دیدم:

         واگن‌هایم باز شده‌اند 

          از روی ریل‌ها پریده‌ام 

          از تكراری كه پاهایم را بسته است

                                           جدا شده‌ام (شعر تو چه خواب می‌بینی، صفحه‌ی ١٤٣)

 در پایان می‌توان گفت، قربانعلی در اكثر مجموعه‌ی اشعارش به تجربه‌ی طیف متفاوتی از زبان پرداخته است که این زبان مختص خود شاعر است، در اکثر اشعار قربانعلی زبان قادر است تا فضای کلامی را واسازی و آن را به شکل دگرگونه‌ای ارایه دهد، شکلی که مدام با شگردهای خاصی به نحوی به رویکردهای بیرونی خارج از متن ارجاع دارد و توانسته است الگو و مدل متفاوتی را از زبان شاعران زن نمایان سازد.


منبع:

سایت شهرگان و مجله ی شهروند

(کانادا، ونکوور)

 


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه یازدهم فروردین 1393 و ساعت 23:27 |