شاعری که کلمه ها را جادو می کند !
نظری کوتاه بر مجمو عه ی شهروند افتخاری جهان
گزیده ی اشعار مهرنوش قربانعلی -نشر نصیرا
استاد کاظم کریمیان


مهرنوش قربانعلی،شاعری ست که ابتدا کلمه ها را جادو می کند پس مورد بهره برداری قرار می دهد بنابرین بی مناسبت نیست که واژه های مورد استفاده در اثار ایشان اغلب نهایت معنا رسانی مرتبط با خود را در روند شکل گیری ساختار در اختیار مخاطب قرار می دهد و او را در مواجهه ی غیر منتظره با جهان بینی شاعر شوکه می کند :
بود - سیبی - بهشتی - و حوایی باد بهشت را برد / حوا سیب را / و عشق حوا را اینهمه ویرانی را / در چشمها یش پناه داد -ادم حال تو رسیده ای / که مرا / از چه پس می گیری ؟!
ویا : می لغزدو / فرو می افتد - اشکی که ماهی کوچکی بود -در چشمها یم و با خود می برد / خواب هائی را که از دریا دیده ام .
عشق -حسرت و نوستالژی اگرچه دغدغه های هر انسانی ست و اغلب در برابر فرایند های مرتبط زانو خم می کنند - مهر نوش قربانعلی اگر چه این عناصر را با هسته ی محوری هستی مرتبط می داند -اما در مواجهه با فرایند های طبیعی این عناصر به عنوان نوعی تهاجم تحمیلی از خود مقاو مت نشان می دهد :
نمی گذارم / روز هایم را تقویم ورق بزند- بر قرارهای نیامده خط بکشد و هر گوشه اش خواست / یادداشتی بگذارد
دستش را پس می زنم چهار فصل را خود می نویسم تا کنار باران / برف / گل و افتابش اسوده باشی .
این یک واقعیت است انسان وقتی که در برابر ابهامات -ناشناخته ها - مکانیز م های پیچیده و سیگنا ل های پیش بینی نشده ی دریافتی در لحظه های جاری - مفاهیم اضطراب اور در پیوند با متا فیزیک و... از طریق علم - تجربه به اگاهی و دانسته گی میبرسد دیگر حضور و وجود انها را به مثابه ی یک عنصر به عادت در امده تلقی می کند -دستاوردی که مهر نوش قربانعلی نیز از ان بهره گرفته است :
دریا - پا پیش می گذارد و پس می کشد اب از اب در قلبم تکان نمی خورد مشت طوفان برایم باز است / و اسرار ساحل را خوانده ام بهانه ای نیست / تا سر خم کنم - و رویا هایم بروز خود را نخواهند !
و... سر انجام مهر نوش قربانعلی شاعری است که در تلاطم این جهان غبار گرفته به انگاره ی تقدیس و تطهیر از ان چه بر او و انسان قرن بیست و یکمی - میرود - همچون بدر کامل خود را به انعکاس زلالی چشمه ای از جوشش عشق می سپارد -عشقی که دغدغه های سالیا نی ی او را شکل میداده و می دهد :
می جوشی و ا ندام خاکی ام / زلال می شود در من / چشمه ای چون تو اگر نبود - همه ی حرف هایم - غبار می گرفت ...!
