مهرنوش قربانعلی

از شعرهای تازه :


پیست آزمایش


ازصداي جيغ تايرها

سرعت روزهايم متوقف مي شود
تحت تعقيب دوستت دارمي قرارگرفته ام

خطوط اشك را فراموشي
ازگوشه ي نگاهم رتوش مي كند
صداي هاي هاي عجيبي اما
درغافلگيري خنده هايم مي پيچد

آينه هاي بغل را تنظيم مي كنم
به عقب خيره مي شوم
تا عقبه ام را كه به چشمهايش مي رسد
از نزديك ملاقات كنم

از ترانه هايي كه توافق نامه يمان بودند
گوش برنداشته ايم؟

پشتِ سخت مشغولم پنهان مي شوم
حركات مارپيچ ذهنم
انسداد روزهايم را خطرناك جلوه مي دهد
در پيست آزمايشي را دنبال نمي كند!

به علائم هشدار دهنده ي قلبم گوش مي دهم
كسي در اين تعقيب مداخله نمي كند؟
خاطره هايم به چراغ هاي چشمك زن محتاط شده اند

دوباره شعرهايم دوست دارند
جايي پارك كنند وبه خنده هايش
كه سربه سر كلمات مي گذارند
گوش دهند

سيستم ليزري كه از نگاهش پرتاب مي شود
با هيچ شبكه اي همخواني ندارد

خيابان ازميخ هاي سه پر پنچر شده است
خط هاي قرمز كروكي تصادف را مغشوش كرده اند
پرونده كنار انفجارموسيقي تاب مي خورد
چرخش آژيرها شمايل رقص را تكميل مي كند
وقتي هيچ يك از طرفين فرارنمي كند
چه پيامي براي دلخوشي بي سيم ها مخابره مي شود؟

سخت مشغولم را دور مي زنم
با سرعت روزهايم را جا مي گذارم
نگراني جفتي گنجشك
در لانه ي سبز چشم هايش موج مي زند
بلندگويي حرفي از توقف نمي زند
در اين پرونده هيچ خشونتي دخيل نيست
پيچ وتاب حكمي به تعادل نمي رسد!

از كشيدگي خط ترمز
برمي گردم
وقتي هيچ يك از طرفين كنار نمي كشد

اين عمليات كنسل خواهد شد؟


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در شنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 10:37 |

به علامت دستم دقت كنید

درباره ی کوک تهران، مهرنوش قربانعلی

مجیـد باریكانی



روزنامه آرمان، 91/7/26

مجموعه شعر «كوك تهران» سروده مهرنوش قربانعلی حاوی اشعاری‌ست بلند كه

با توجه به مضامین اجتماعی، المان‌های تصویری،الگوهای نحوی و شیوه نوشتاری

در سه فصل بیان شده ‌است. ... / مقدر بود كه بر جای تیسفون لم دهم /قریه‌ای

كه نام كوچك خود را دوست داشت /صدای دست‌ها هنوز می‌آید /شمع‌های

دویست سالگی‌اش را نسیمی از توچال فوت می‌كند /... شعر این جا تهران است

ص 11. خانم قربانعلی در به‌كارگیری از ظرفیت زبان و الگوهای نحوی و تلاش بر

ایجاد چند صدایی در خوانش شعر با استفاده از شگردهای اجرایی و شیوه‌های

توصیفی و مكانیسم روایت‌گری توانسته است فرمی درخور تاویل و ساختاری

منسجم بیافریند.

در فرایند تولید شعر و خلق زبان ذهنیت شاعر و تجربه عوامل اجتماعی فرهنگی و

جامعه شناختی در تحولات و شكل‌گیری فرم و مضامین شعری مجموعه «كوك

تهران» موثراند. توجه به كنش‌های اجتماعی، رویدادهای فرهنگی و عواطف

انسانی و بازنمایی آن در ساختار شعر، مبتنی بر الگوهای ذهنی تجربی و تابع

المان‌های تصویری در شاخصه‌های زیباشناختی و در حوزه زبان مفهومی ا‌ست.

زبان شعر با اشارات تاریخی، ادبی و اسطوره‌ای، گزاره‌های معنای و عناصر زبانی در

ساختار روایی شعر برگرفته از آفرینه‌های تصویری ا‌ست كه از لحاظ ساختار اندیشه

نمودی ذهنی و فراعینی دارد. ساختار ذهنی و معنایی شعر معطوف به كاركرد

متعارف زبانی ا‌ست. الگوهای نحوی و ایماژهای حسی عاطفی ساختار شعر با

ساختار معنا هم راستا بوده و ساختار متن، متاثر از گرایش‌های ضد روایتی و

ترکیبات ذهنی و با بهره‌گیری از ذهنیت مدرن و رویکردهای ملموس اجتماعی شكل می گيرد.

دوستی‌ات قدری بود /كه هیچ دعایی در آن خواب انتها نمی‌دید / و نگاهت بلد

راهی تا صبح را نشانم دهد / گل خزان ندیده /كدام سوی را نشان گرفته‌ای؟

/دامنه‌های پر شقایق‌ام هرگز لب نخواهند زد: / خدا تو را نگهدار/ و شعرهای

عاشقم نخواهند گذاشت، /... شعر كوك 4 ص 33.

زبان در مجموعه «كوك تهران» گرایشی زنده و امروزی دارد. خانم قربانعلی با

بهره‌گیری از امكانات شعر مدرن و پسا‌مدرن، شعری حسی مفهومی (به شكل

درونی)، چند وجهی و چند ساختی ارائه می‌دهد كه آمیزه‌ای از ذهنیت اجتماعی،

نگاه هستی شناسانه‌ و شیوه معنا پردازی اوست.

شعر بر پایه ارجاعات درونی متن زبان را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. خانم

قربانعلی با پیوند میان اجزای ساختمان شعر و عناصر متكی بر رابطه واژگان، رابطه

تعاملی كلمات و تعمیم‌های اسطوره‌ای افسانه‌ای و ایجاد چند صدایی روایت‌ها

توانسته زبان‌های مختلف را وارد شعر نماید. المان‌های زیباشناسانه شعر از لحاظ

ساختار زبانی و مهارت‌های کلامی در بازنمود موتیف‌های ادبی اسطوره‌ای و

مولفه‌های اجتماعی و سیاسی با اجراهای زبانی مختلف و توانایی‌های

تکنیکی،ساختار خطی اثر را در هم ‌شكسته و با استفاده از تمهیداتی چون تصویر،

ایهام و دلالت‌های معنایی به اجرای شعری غیرهمگن برآمده است.

زبان ساختاری و تنوع اجراها متاثر از ارجاعات بیرونی اثر و متناسب با ظرفیت زبان

در حوزه تاویل مفهومی و ذهنی و استعاره‌های معنایی ارجاعی ادبی و ایدئولوژیك

دارند. ساختار محتوایی و نمودهای ذهنی عینی متكی بر نظام نشانه‌ای و منطبق

با ساختار تصویری اثر و همنشینی واژه‌ها در فهم متن و دریافت معنا، شعر را در

وضعیت تعلیق قرار داده و ساختار زبانی شعر از لحاظ نحوی در محور جانشینی

منجر به ساخت تقابلی شده است. این تقابل و تلفیق‌های مختلف زبانی، نحوی و

لحنی با ترکیبی از چند صدایی، عدم قطعیت و ذهن گرایی در پی ایجاد ساختاری

نامتمركز و گزاره‌های تعدیلی به همگرایی كلمات و واگرایی سطرها دست زده و

زمان و مكان را با شکل و ساختار روایت‌های درون متنی به تصویر در آورده است.

دریایی لنگر انداخته درونم /جزر و مدش یاخته‌های شناورم را جذب كرده است

/قایق‌های بادبانی دست تكان می‌دهند و دوستش دارند /لنج‌ها فكر می‌كنند

حرف‌های بزرگتری دارند / تایتانیك كه حدس می‌زد آخرش است، /غرق شده است

/دریایی درونم نبض می‌زند /نسیم بی‌پروایی نیستم كه وزیدنم /موج‌هایی منقلب بر

جای بگذارد /... شعر غواصی ص 75.


از منظر ریخت شناسی شعر، بسامد واژگانی و كاركرد زیباشناسانه اثر،خانم

قربانعلی با اتكا بر الگوهای اجتماعی و فرهنگی و با استفاده از عناصر تشبیه،

استعاره و آشنازدایی در تلفیق غنا و اسطوره و رویكرد هستی گرایانه در بیان

مفاهیم هستی،جهان و ماهیت انسان نسبت به مسائل و موضوعات مختلف

نگرشی انتقادی كنایی داشته و با استفاده از ایجاز، ایماژ و همنشینی واژگان به

تاویل فرم و محتوا برآمده است.

مولفه‌های شعری و نشانه‌های معنایی در بازخوانی اشیا، طبیعت و پدیده‌های

ادبی با اتكا بر مفاهیم زیباشناختی و ساختارهای كنایی، انتقادی در مسیر ساختار

زبان تصویری،رویكرد هستی شناسانه و درون ساختی دارد. ساختار محتوایی و

معنایی با گزاره‌های مختلف و نگرش ذهنی عاطفی از شاخصه‌های هستی

شناسانه متن با فضای حسی نوستالژیك است.

اشتباه نكنید! /دیباچه چشم‌هایش خطاب به خواب‌هایم نیست /و از هوای كرج كه

به نامم سند زده‌اند /بیش از رودخانه‌ای برنداشته است /تقصیر پوستم نیست كه در

آن نمی‌گنجم /یا داستانی كه نعل وارونه به یادگاری داوینچی می‌زند / بزرگ بود

ولی در اتفاق دیگری افتادم /... شعر چشمهایش ص 54.

ساختارهای زیباشناسانه متن آمیزه‌ای از المان‌های مضمونی و تصویری‌ است.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 9:21 |

           جشن تولد 73سالگی جواد مجابی برگزار شد





مراسم جشن تولد 73سالگی جواد مجابی برگزار شد.

به گزارش خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این مراسم به مناسبت تولد جواد مجابی، شاعر، نویسنده و منتقد، در محل آتلیه علیرضا مجابی (م. آذرفر) با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان برگزار شد.

در ابتدا‌ سیمین بهبهانی به شعرخوانی پرداخت و گفت: سال‌هاست که افتخار آشنایی،‌ دوستی، همکاری و حتا شاگردی دکتر مجابی را دارم. به آن افتخار می‌کنم و این موجب سرافرازی من است.

این شاعر با بیان این‌که مجابی شعرهای من را می‌خوانده و در این زمینه برای من راهنمایی موجه بوده، ادامه داد: مجابی از نظر روحی و اخلاقی بسیار پاکیزه است. هیچ‌وقت ندید‌ه‌ام پشت سر کسی حرف بزند و یا به کسی تهمت بزند. هیچ‌وقت یک ذره بددلی و ناسازگاری در ایشان دیده نمی‌شد، به همین جهت ایشان را تحسین می‌کنم و از خدا می‌خواهم همیشه باشد و آثار نثرشان تداوم داشته باشد.

او در ادامه افزود: جواد مجابی می‌تواند یک سمبول و نمونه برای جوان‌ترها باشد. گاهی می‌شود که برای شاعر و نویسنده مشکلی پیش بیاید، ولی نویسندگی و شاعری لازمه‌اش داشتن اخلاق خوش و صبر بسیار است.

در ادامه‌ی این مراسم، محمدعلی سپانلو شعر تازه‌ای خواند و با اشاره به آشنایی‌اش با جواد مجابی اظهار کرد: سال‌هاست که با جواد مجابی و آسیه جوادی زندگی کرده‌ام. مجابی از همه چیز در یک حد مشخصی بیش‌تر می‌داند، از نقد نقاشی گرفته تا خود نقاشی،‌ داستان‌نویسی،‌ شعر‌، طنز و... .

این شاعر سپس با اشاره به کتاب‌های مجابی، گفت: یکی از کتاب‌های مجابی «یادداشت‌های آدم پرمدعا» نام دارد که او در عرصه‌ی طنز نوشته است. به نظر من، این کتاب می‌تواند در ادبیات ایران یک کار کلاسیک شود و اگر فرض کنیم از اول تاریخ ادبیات فارسی هزار کتاب خوب وجود دارد که ما باید در کتابخانه خود داشته باشیم، این کتاب می‌تواند یکی از آن‌ها باشد.

علیشاه مولوی نیز پس از شعرخوانی، گفت: جواد مجابی هنرمند روشنفکر روزگار ماست و این در حالی است که ترکیب هنرمند روشنفکر در کشور ما اتفاق نادری است.

همچنین اسماعیل جمشیدی، روزنامه‌نگار و نویسنده، به نقش مجابی در زندگی حرفه‌یی خود اشاره کرد و افزود: بخشی از زندگی فرهنگی، ادبی و هنری‌ام در ارتباط با جواد مجابی است و اگر من در این بخش فعال شده‌ام، به خاطر توجه جواد مجابی بوده است.

پس از شعرخوانی تعدادی از شاعران حاضر در این مراسم، جواد مجابی کیک تولد 73سالگی خود را برید و در سخنانی گفت: این مراسم باعث شد من بهترین و زیباترین دوستانم را ببینم و همین محبت شما به من امید می‌دهد.

او با بیان این‌که در زندگی از همه هم‌نسلان خود و حتا از جوان‌ترها آموخته‌ است، اضافه کرد: مهم‌ترین مسأله این است که ما از قبیله کوچک ایران هستیم که برای خود فرهنگ بزرگی دارد و اگرچه برخی سعی می‌کنند آن را کوچک بشمرند، اما این فرهنگ در کنار دیگر فرهنگ‌های بزرگ جهان حضور دارد.

این مراسم با شعرخوانی سیدعلی صالحی،‌ شمس لنگرودی‌، کاظم سادات اشکوری، رسول یونان، محمود معتقدی‌، فرهاد عابدینی، مریم حسین‌زاده، رضا چایچی، فرزانه شهفر، بهزاد زرین‌پور، ناهید کبیری، مهرنوش قربانعلی، کبوتر ارشدی، ایرج ضیایی و داستان‌خوانی اسدالله امرایی همراه بود. سیروس ابراهیم‌زاده هم به اجرای یک نمایش پرداخت.

همچنین در پایان مراسم که با اجرای یزدان سلحشور همراه بود، تابلو نقاشی که علیرضا مجابی، برادرزاده‌ی جواد مجابی، آن را از پرتره‌ی این نویسنده کشیده، به او اهدا شد.


جشن تولد 73سالگی جواد مجابی

جشن تولد 73سالگی جواد مجابی

جشن تولد 73سالگی جواد مجابی

ا

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 14:43 |

نوبل ادبیات 2012 به «مو یان» از چین رسید

»


جایزه‌ی نوبل ادبیات سال 2012 به «مو یان»، نویسنده‌ی چینی تعلق گرفت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، آکادمی نوبل دقایقی پیش اعلام کرد، «مو یان»، نویسنده‌ی سرشناس چینی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات امسال است که طی مراسمی در روز 10 دسامبر در استکهلم جایزه‌ی خود را دریافت خواهد کرد.

آکادمی نوبل اعلام کرد، «مو یان» 57 ساله با «رئالیسم وهمی، داستان‌های عامیانه، تاریخ و معاصر را با هم آمیخته است.»

نوبل ادبیات با جایزه‌ی نقدی یک میلیون و 200 هزار دلاری همراه است که سال گذشته «توماس ترانسترومر»، شاعر و مترجم سوئدی آن را به دست آورده بود.


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در شنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 8:39 |

به يادشاعر فقيد صمد تيمورلو


مجموعه شعر «خروس مرده برمي خيزد»

نقد و بررسی می شود .

آرتنا: به همت معاونت آفرينش واجراي فرهنگسراي بهاران آخرين اثر صمد تيمور لو روز پنجشنبه بيستم مهرماه باحضور استادان عرصه ادبيات درفرهنگسراي بهاران به نقد كشيده مي شود.

به گزارش خبرگزاری هنر «آرتنا»، اين جلسه ادبي باهدف گراميداشت ياد ونام شاعر فقيد منطقه صمد تيمورلو ومعرفي ونقد آخرين اثر ايشان با عنوان «خروس مرده برمي خيزد» برگزار مي شود.دراين نشست دوستانه ادبي عليرضا عباسي، مهرنوش قربانعلي ، استاد وشاعر برجسته شمس لنگرودي ، اعضاي خانواده شاعر وتني چند از ادب دوستان منطقه شركت دارند. علاقه مندان به شعر وادب پارسي مي توانند ساعت 16روز پنج شنبه 20 مهر ماه به نشاني : ميدان بهاران ، انتهاي خ سجاد جنوبي ، تالار همايش فرهنگسراي بهاران مراجعه نموده ويا جهت كسب اطلاعات بيشتر با شماره تلفن 66213839 تماس بگيرند.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 12:5 |

در برابر دست هاي جاودانگي

نقدهايي بر آثار مهرنوش قربانعلي

مؤلف و گردآورنده : سهراب رحيمي



طرح جلد: جمال ذوالفقاری



بهزودي توسط انتشارات الكترونيك مايا منتشر می شود.

www.mayaword.com



+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در شنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 8:53 |


یاخته های شناور


نگاهی به کتاب کوک تهران، مهرنوش قربانعلی

سعید نصار یوسفی



برگرفته از شماره دوم، فصلنامه درگاه ( لرستان)

و خانه نقد ترتیزک



تاریخ  و  روزمره گی  در ریتمی سکر آور در استراتژی شاعرِ  " کوک تهران " به هم گره می خورد  تا   با ضرباهنگ ترانه و تاریخ  ، تهران را   نقب زده باشد و گریزی البته ممتد و دردناک به ذهن و حواس من و مای پایتخت نشین ، تا ضمن برتافتن همزاد پنداری های فراگیر ـ در رفتامد زبانی که گذشته را زیرکانه در حال تنیده ـ  در محوری همنشین ـ ، گزاره های تاریخی  ،  المان های پیرامونی و روزمره گی  را مجاور کرده و بعضن با  زوایه دادن به نگاه و ذهن هوشیار مخاطب ، درد ها و رنگ های مختلفی از پایتخت هزار چهره روایت کرده باشد :

بناها که نفس های رسمی شان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند  / کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آن قدر بلندی می گیرد/که برابر سوره های قرآن می شود/ چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟/« در هر کاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید     » / تا بالای پل آسانسوری مشایعتم می کند/ واحدهایی را حذف و ادراکی را اضافه کرده ام/ به آزادی این دانشگاه که افزون می شود مدیونم/ پشت سرم چشم هایی است چشم هایی است که از شوق برق می زنند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم و/ رسیتال های موسیقی پناه مان دادند/ مهارت مان صحنه های تئاتر را مجاب کرد/ و شب ها و روزهای زیادی از شعر سر ریز شدند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم ، ولی .../ « سخن را بزرگ دان که از آسمان آمد و هرسخن که بدانی از جایگاه سخن دریغ مدار   » / واحد هایی را  حذف و ادراکی را اضافه کرده ام  تلخک : / قضییه ی گلد کوئیست البته است ، به ویژه وقتی قرار است هر جا هرمی است/  کولمان بگیریم/ و جنی که از خرافات گریخته است/ قوزبالای قوزی را برنمی دارد .... ص 14 و 15

شاعر از جوانب مختلف تهران ، حوادث تاریخی و حتا متون کلاسیک ( قابوسنامه ) به نفع شعر خویش سود می جوید ! و با  التقاط زمان های مختلف ، حواشی زندگی  گذشته و حال مردمِ پایتخت و تغییر زاویه در روایت ، کاراکتر و لوکیشن ، نماهایی متکثری فراچنگ می کشد تا ضمن تعمیق بخشیدن و افزایش غنای مفهومی ، تاریخی  و تصویری ـ  قابلیت های حسی و اندیشگی سروده  ها را جهت بازنمایی و تداعی آزاد از متن اعتلا بخشیده باشد :

... سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند  دیرسالی یادگاریش را « چشمه علی »  ازیاد نبرده است ؟/ اینجا همان « ارشکیه »  است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است/ اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد  و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند « چون جهان به حکمت آراسته شد، آراسته را از بَردادن و زینت لابد بُود  » / اینجا هرماجرایی ادامه اش تا زیارت می رسد

 

 رواق ، سر در و ایوان این بقعه را به یاد بیاورید  زانوهایم

 

از پله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم ها برنمی دارم ولی/ شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/ تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ،/ نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟!/ صدایم را از اکوی برج  طغرل نشنیده ایید ؟! / آتشکده ی سنگی تولدم را گرم می کند/ ساسانیان کنار " تخت رستم " نامم را جشن می گیرند ؟/ ؟ و هوای کرج که به نامم سند زده اند/خلقی دارد که همیشه انتظار توفان می رود / « سخن از چهار نوع است : یکی نه دانستنی و نه نگفتنی ، و یکی [ هم ] دانستنی و هم گفتنی ، و یکی گفتنی و نادانستنی و یکی دانستنی و ناگفتنی »/ اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟

 

بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند / و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد/ که برابر سوره های قرآن میشود/چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

 

« در هرکاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید »

 

ص 13و12 و 14

 

جنسیت نگاه و نگرش شاعر حتا در ارائه ي برش های مختلف تاریخ  و روزمره گی گاهی به شدت زنانه می شود اگرچه این خط کشی و مرزبندی  و در واقع قید جنسیت در حوزه زبان و تکنیک های روایی  محل نزاع ، توارد و یا تداخل  آرا کثیری از منتقدان بوده و هست اما آنجا که انسان در ادوار و فصول  مختلف زمانی ، درد هایی مشترکی داشته  و دارند و آنات و دلمشغولیشان همه شمول می شود   شاعر " کوک تهران " حوائج و دغدغه های فردی و جمعی جامعه اُناث را  در کُنام سخن می گنجاند تا با در آمیختن تهران و تاریخ ـ روایتی دیگرگونه  از خرده ریزها و عموم دغدغه ها و همه ی آنچه در چنبر تاریخ  و در حدود ثغور ذهن انسان امروز می گنجد ، واگویه کند:

صدای دست ها هنوز می آید/

 

شمع های دویست سالگی اش را نسیمی از توچال فوت می کند/

 

که رفت و آمدی دائمی در شمال و جنوب را تجربه کرده است

 

 تندروی اتوبوس هایی که قرار است/

 

به سرعت فاصله ی شرق و غرب را طی کنند  سردردهایم را به سوی میگرن می برند/ « اگر زمین بَر ندهد تاوان بر زمین مَنه و اگر ستاره داد ندهد/ تاوان بَر ستاره مَنه ، ستاره از داد و بیداد همچنان بی آگاهی ست که زمین از بَردادن »  دیروز رگ هایش را تکذیب  نمی کند/نبضی که از خواب کسی نمی گذشت

 

 در چنین گستره ای موج بَردارد/وقتی در بستری استپی غلت می زد/ بی رودخانه ای که از کناره اش گذر کند/رویاهایی پیچیده در انارهایش موج می زد/چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ وقتی عقب تر از باغ مان به صدا در آمد/

 

و پرندگان ادامه ی رویاهایی بودند/که تا آسمان کشیده می شدند/سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند/

 

 دیرسالی یادگاری اش را  « چشمه علی » از یاد نبرده است ؟ اینجا همان  « ارشکیه » است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است  اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد/و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند /« چون جهان به حکمت آراسته شد ، آراسته را از بَردادن و زینت لابُد بُود » /این جا هر ماجرایی ادامه اش تا زیارت میرسد/ رواق ، سردر و ایوان این بقعه را از یاد بیاورید  زانوهایم ازپله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم از تبلیغ ها بر نمی دارم ولی/شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/تلخک : زنی که زیر سیاهی چادرمی گذرد ،  کیست ؟ /دست های مچاله ای اسکناس پرت می کنند ، نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟! ...

 

  در واقع جوری فراخ نگری و توسع در روایت  جهت بازاندیشی  و آشتی انسان امروز با مفاخر و گذشته ملی ، گره خورده در عوالم و زیستگاه شاعر و البته  عصیانی دیرینه که باز ناشی از استیلای قراردادهای  عرف شده بر زنیت و زنانگی  و عموم عوامل و رسومی که جنسیت جامعه ی اُناث را مرعوب و منکوب اقداری پدرسالارانه نموده ، در متنی معترض ، به تکرار در تار پودِ شعر های این مجموعه  رخنمون می کند :

تلونی شگفت اگر نگاهت را نگرفته بود / پرتره هایت مجابم می کرد

 

نمی شود پدربزرگی صاحبقران نباشد؟ / قدم بردارد و از سایه چنارستان سان ببیند/ باد به هر سو دلش بخواهد، بوزد / و گلستان کاخ اش هوایی گرفته نداشته باشد/ حیف نمایش های میدان مشق بی قاعده پیش می رود  دروازه های شهر هنوز شهرتی را یدک می کشند /که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود /حافظه درازمدت ویترین ها بیشتر است /حق با صنایع دستی است /بخشی ازیادگارش را به نامت کرده است /« و حاصل همه ی کارهای جهان بر گذشتن دان » لب پر می زند دلوی که بر دوش گرفته ام و /هوای کرج که در آغوش کشیده ام بارانی است /چگونه امیر کبیر می تواند سدی باشد /که پر آب ترین رودخانه را وادار به درنگ کند ؟! /« فین » را اگر فراموش کرده بودم ...

 

 شاخه های آلبالو را در آغوش می کشم / فصل های رسیده در دست هایت میزان می شوند  شناسنامه ها اغلب به طرز عجیبی راست می گویند  ....ص 21 و 20

طنز ؛ عنصری است که در استراتژی  شاعر " کوک تهران " نمود مکرر و هوشمندانه ايی دارد و به عبارتی  در کوک شعر و تزریق انرژی در بافتار سروده ها نقشی حیاتی ايفا مي كند :

لیلا که باشی / یا نصیب مجنون می شوی / یا قسمتِ «صمد».

بهره کشی از پتانسیل های موجود در زبان بخصوص عنایت ویژه ی شاعر به کارکرد های زبان گفتار و تکنیک های روایی شعر در توالی زمان و مکان ، عمده تمهیدی است که کلیت ساختاری مجموعه شعر " کوک تهران " ، بر آن پی ریزی شده است ! وجهی که  در عامدیت خوداگاه شاعر در روایت و ارجاعات عامدانه و هوشمندانه اش تعبیه نموده ، چنانکه می بینیم گزاره ها در استراتژی شاعر به هم تعمیم داده می شوند  تا  بر نواری هوشمند در تغییر زمان و زبان  موازنه ایجاد کنند ـ اگرچه گاهی دغدغه های فرمی شاعر و اشتیاقش به بازتعریف و ارجاعات فراگیر به تاریخ و متون کلاسیک گنگ و کسل کننده می شود اما تزریق دمادم انرژی در خطابه ها و طنزی که در روایت شعر چاشنی می کند تا حدود زیادی انرژی متن و مخاطب  را تقویت می کند :

دیزاین شگفت آوری دارد / هفت میدانی که به  شلیک دارد

 

  از ملکه انتظار نمی رود / ششلول بند قابلی باشد / حقه ی بانک ها که دوره ام می کند /حسناتم فکر می کنند / آیا از پس اندازم پیشی خواهند گرفت / وقرعه ای تا نامم کِش می آید ؟ / از ملکه  ای انتظار نمی آورد / کمند موهایش کوتاهی کند / ارزان فروشی  cd  ها آن قدر جدی است  /که یادم نمی آید آخرین بار سینما را کی دیده ام / مانتو فروشی های این میدان هنوز نتوانسته اند /مانکن هایشان را قانع کنند

 

 قیامتی از قامتی بر نمی خیزد ...ص16 و 17

 

 در واقع  شاعر " کوک تهران " با  فراست و  زیرکی دغدغه ها ی همه شمول جامعه ی مخاطب ،  آنات و معضلات  همه گیر و نیز ترانه ها و تصانیف مورد قبول و آشنا جهت همزاد پنداری بهتر ، با متن ممزوج می سازد تا هر مخاطب به فراخور حال  ، دانش و درک و دریافت خویش از متن حذ و بهره ببرد :

 

« آن گل سرخی که دادی / در سکوت خانه پَژ...  مُرد »  / چه قدر خاطره ام را تصنیف ها می خواهند / بوته های قالی از سرخی گونه ام پژمرده نمی شوند  و تابلویی لکه های رنگ را وقت ملاقاتم / از انگشتش پاک نمی کند / فکر می کنی جهان آن قدر دیوار دارد /که دیدارهایمان را در آغوش بگیرد ؟ / « آن گل سرخی که دادی » / بالش ها چه خواب سنگینی دارند / از ضربان جاز نیز پلک باز نمی کنند/ « آن گل سرخی که دادی » / صفحه برگشته است / چای دیگری بریزم ؟

 

اگرچه برخی منتقدان عنایت فزاینده ی شاعر به تصانیف و ترانه های عامیانه یا آشنا ، صرفن تمهیدی " مذبوحانه "  جهت جذب و جلد مخاطب دانسته اند ! ، اما به باور نگارنده ، فراستِ نوعیِ شاعر" کوک تهران "  در التقاط موسیقی و طبیعت ـ گره خورده در نوستالوژی و آنات زیست شده  ایی که بر بستر آشنایی زدایی های هوشمندانه اش از عناصردنیای امروز و تصانیف و ترانه های آشنا رفرم یافته  ، موجد رهیافت او به وضعیتی تامل برانگیز گردیده  است :

« شکوفه می رقصد از باد بهاری » / پایکوبی زانوهایم توفق ندارند

 

« شده سرتاسر دشت سبزوُ گلناری » / های و هویم گوش کوه را قلقلک می دهد / بگو! در همه سوی صدایم را انعکاس دهند « شکوفه های بی قرار آفتابی » / دامنه هایم  ازشوق باور نمی کنند

 

 نظری سویم د ارد / بگو! بادبان برچیده ام ولنگر آویخته ام

 

 تا دریا هنوز فاصله ای بعید است ؟ /کنگر های کوهی عطری وحشی تر از این دارند / بگو ! در همه سوی انعکاس دهند :

 

« شکوفه میرقصد از باد بهاری »

نیز با عنایت به روابط دیالکتیک عناصر زندگی انسان امروز و در تقابل قرار دادن بعضی گزاره ها و عناصری که در روزمره گی حضور مستمر و نهادینه شده ایی دارند در سطرهایی پرسشگونه  جهت ارائه تعارضات انسان امروز ، با طرح متصل سوال هایی ، ایجاد پاساژ فکری می کند ـ تا ضمن گسترش وجه عمقی متن و البته معطوف ساختن مخاطب به خود ، خواننده را به تاملاتی ناگزیر کند که نقطه عزیمت خود و مخاطب است  :

چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ ص12



تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد ، کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ، / نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟ ! / صدایم را با اکوی برج نشنیده اید ؟!  / آتشکده سنگی تولدم را گرم می کند / ساسانیان کنار " تخت رستم گ نامم را جشن می گیرند ؟ ص 13

 

چرا هرنگینی را حلقه ای در برمی کشند ؟ ص 14

 

 سر به سر است /  یا همسر؟!

 

همانطور نیز در بسط دایره شمول و حوزه استحفاظی سروده ها ، شاعر با استفاده وسیع از شخصیت های تاریخی ، علمی ، ورزشی ، فرهنگی و عشاق تاریخی و داستانی و نیز از براهین و آیات قرانی چنانکه در مجموعه ی " به وقت البرز " نیز از شاخص های مفهومی و تکنیکی کتاب محسوب     می شد ، در کتاب " کوک تهران " نیز جهت گسترش حوزه مفهومی و ایجاد ارتباط و همزاد پنداری مناسب و فراگیر از آن سود می جوید :

ص 14

 

اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟ /بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود /ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند /کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد /که برابر سوره های قرآن میشود

 

 چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

***

ص 16

 

سر به آرنج هایم گذاشته ام / وقتی دماوند خمیازه می کشد

 

 خیال برتان ندارد که خواب رفته ام / هیچ آتشفشانی شعبده اش را از یاد نمی برد / این را « فردوسی » که در آغوش سیمرغانم د

 

 پرورش " زال " را حدس زده است / با تولد " رستم " تایید می کند

 

***

ص 66

 

زمین دل قرصی « احمد رضا » را می خواهد / دروازه روی انگشتش تاب بخورد/وبیشتر از آقای گلی /خوشحالی اش معلق زده باشد !

 

***

 

ص 42

 

هدهدی آیا هنوز مانده است ؟ /

 

 تابلقیسی آواره را به کوی سلیمان راهی کند / فرض هایم را سریع جمع می کنم /فقط آمده ام ایمان بیاورم /این عاشقانه آن قدر آرام است / اقیانوسی در بَرم می کشد وُ آرام می شوم .

 

باید اضافه کنم توجه به عنصر "  روایت "  به عنوان یک پارامتر خاص ، پیوسته شاعر را به وسوسه ایی  سکر آور گرفتار می سازد ! ـ دست زدن به بدایع تکنیکی جهت تطمیع سلائق مختلف ،  نیز تمهیدات فردی  در نظام روایتی که سعی دارد با  التقاط زمان ها  و ارجاعات دمادم به مشاهیر و تاریخ  و بازگشتی ضمنی به امروز ـ ملغم به حوائج و منضم به حواشی تهران بزرگ  ـ  به سبک و سویه ایی خاص در روایت دست یابد  و این البته بر لبه تیغ راه رفتن است و هرلحظه امکان سرنگونی و شکست استراتژی دارد اما به زعم این قلم آنچه که در موفقیت " کوک تهران " تاثیر بسزایی داشته  ممارستی است که شاعر در کتاب پیشینش در حوزه روایت دارد ،  ممارستی که ماحصلِ دقت نوعی سراینده در ثبت وضعیت ماخوذه بوده ، به واقع  شاعر ِ"  کوک تهران " با دقت در دقائق زبانی  و  تلطیف پیش گمان های موجود با  تعدیل و افزودن عناصر  و گزاره هایی که در همنشینی  و کنش هایی که   در بستر زبان  و لابیرنت های ذهن اتفاق  می افتد  ، در تولید و تکثیر حسیتی متوسع و بدیع  در نظام روایتی خاص  ،  به وضعیتی جدید در حوزه روایت نائل آمده است ...

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 9:4 |