یاخته های شناور


نگاهی به کتاب کوک تهران، مهرنوش قربانعلی

سعید نصار یوسفی



برگرفته از شماره دوم، فصلنامه درگاه ( لرستان)

و خانه نقد ترتیزک



تاریخ  و  روزمره گی  در ریتمی سکر آور در استراتژی شاعرِ  " کوک تهران " به هم گره می خورد  تا   با ضرباهنگ ترانه و تاریخ  ، تهران را   نقب زده باشد و گریزی البته ممتد و دردناک به ذهن و حواس من و مای پایتخت نشین ، تا ضمن برتافتن همزاد پنداری های فراگیر ـ در رفتامد زبانی که گذشته را زیرکانه در حال تنیده ـ  در محوری همنشین ـ ، گزاره های تاریخی  ،  المان های پیرامونی و روزمره گی  را مجاور کرده و بعضن با  زوایه دادن به نگاه و ذهن هوشیار مخاطب ، درد ها و رنگ های مختلفی از پایتخت هزار چهره روایت کرده باشد :

بناها که نفس های رسمی شان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند  / کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آن قدر بلندی می گیرد/که برابر سوره های قرآن می شود/ چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟/« در هر کاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید     » / تا بالای پل آسانسوری مشایعتم می کند/ واحدهایی را حذف و ادراکی را اضافه کرده ام/ به آزادی این دانشگاه که افزون می شود مدیونم/ پشت سرم چشم هایی است چشم هایی است که از شوق برق می زنند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم و/ رسیتال های موسیقی پناه مان دادند/ مهارت مان صحنه های تئاتر را مجاب کرد/ و شب ها و روزهای زیادی از شعر سر ریز شدند/ ترم های عجولی را قال گذاشتیم ، ولی .../ « سخن را بزرگ دان که از آسمان آمد و هرسخن که بدانی از جایگاه سخن دریغ مدار   » / واحد هایی را  حذف و ادراکی را اضافه کرده ام  تلخک : / قضییه ی گلد کوئیست البته است ، به ویژه وقتی قرار است هر جا هرمی است/  کولمان بگیریم/ و جنی که از خرافات گریخته است/ قوزبالای قوزی را برنمی دارد .... ص 14 و 15

شاعر از جوانب مختلف تهران ، حوادث تاریخی و حتا متون کلاسیک ( قابوسنامه ) به نفع شعر خویش سود می جوید ! و با  التقاط زمان های مختلف ، حواشی زندگی  گذشته و حال مردمِ پایتخت و تغییر زاویه در روایت ، کاراکتر و لوکیشن ، نماهایی متکثری فراچنگ می کشد تا ضمن تعمیق بخشیدن و افزایش غنای مفهومی ، تاریخی  و تصویری ـ  قابلیت های حسی و اندیشگی سروده  ها را جهت بازنمایی و تداعی آزاد از متن اعتلا بخشیده باشد :

... سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند  دیرسالی یادگاریش را « چشمه علی »  ازیاد نبرده است ؟/ اینجا همان « ارشکیه »  است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است/ اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد  و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند « چون جهان به حکمت آراسته شد، آراسته را از بَردادن و زینت لابد بُود  » / اینجا هرماجرایی ادامه اش تا زیارت می رسد

 

 رواق ، سر در و ایوان این بقعه را به یاد بیاورید  زانوهایم

 

از پله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم ها برنمی دارم ولی/ شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/ تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ،/ نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟!/ صدایم را از اکوی برج  طغرل نشنیده ایید ؟! / آتشکده ی سنگی تولدم را گرم می کند/ ساسانیان کنار " تخت رستم " نامم را جشن می گیرند ؟/ ؟ و هوای کرج که به نامم سند زده اند/خلقی دارد که همیشه انتظار توفان می رود / « سخن از چهار نوع است : یکی نه دانستنی و نه نگفتنی ، و یکی [ هم ] دانستنی و هم گفتنی ، و یکی گفتنی و نادانستنی و یکی دانستنی و ناگفتنی »/ اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟

 

بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود / ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند / و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد/ که برابر سوره های قرآن میشود/چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

 

« در هرکاری که ورزی باید شرط آن کار به جای آری تا آن کار تو ، به رونق باشد و تو را نیکویی افزاید »

 

ص 13و12 و 14

 

جنسیت نگاه و نگرش شاعر حتا در ارائه ي برش های مختلف تاریخ  و روزمره گی گاهی به شدت زنانه می شود اگرچه این خط کشی و مرزبندی  و در واقع قید جنسیت در حوزه زبان و تکنیک های روایی  محل نزاع ، توارد و یا تداخل  آرا کثیری از منتقدان بوده و هست اما آنجا که انسان در ادوار و فصول  مختلف زمانی ، درد هایی مشترکی داشته  و دارند و آنات و دلمشغولیشان همه شمول می شود   شاعر " کوک تهران " حوائج و دغدغه های فردی و جمعی جامعه اُناث را  در کُنام سخن می گنجاند تا با در آمیختن تهران و تاریخ ـ روایتی دیگرگونه  از خرده ریزها و عموم دغدغه ها و همه ی آنچه در چنبر تاریخ  و در حدود ثغور ذهن انسان امروز می گنجد ، واگویه کند:

صدای دست ها هنوز می آید/

 

شمع های دویست سالگی اش را نسیمی از توچال فوت می کند/

 

که رفت و آمدی دائمی در شمال و جنوب را تجربه کرده است

 

 تندروی اتوبوس هایی که قرار است/

 

به سرعت فاصله ی شرق و غرب را طی کنند  سردردهایم را به سوی میگرن می برند/ « اگر زمین بَر ندهد تاوان بر زمین مَنه و اگر ستاره داد ندهد/ تاوان بَر ستاره مَنه ، ستاره از داد و بیداد همچنان بی آگاهی ست که زمین از بَردادن »  دیروز رگ هایش را تکذیب  نمی کند/نبضی که از خواب کسی نمی گذشت

 

 در چنین گستره ای موج بَردارد/وقتی در بستری استپی غلت می زد/ بی رودخانه ای که از کناره اش گذر کند/رویاهایی پیچیده در انارهایش موج می زد/چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ وقتی عقب تر از باغ مان به صدا در آمد/

 

و پرندگان ادامه ی رویاهایی بودند/که تا آسمان کشیده می شدند/سرنخ ها را دوست دارند در دستم جمع شوند/

 

 دیرسالی یادگاری اش را  « چشمه علی » از یاد نبرده است ؟ اینجا همان  « ارشکیه » است که نشانی کاخش را بر لب ها جا گذاشته است  اجداد اعلای مان را آب های گوارا به شکار می برد/و سکونت های طولانی رغبت به نام این قریه را افزون می کند /« چون جهان به حکمت آراسته شد ، آراسته را از بَردادن و زینت لابُد بُود » /این جا هر ماجرایی ادامه اش تا زیارت میرسد/ رواق ، سردر و ایوان این بقعه را از یاد بیاورید  زانوهایم ازپله های برقی شتاب بیشتری دارند/ چشم از تبلیغ ها بر نمی دارم ولی/شناسنامه ی کتیبه ها مجذوبم می کند/تلخک : زنی که زیر سیاهی چادرمی گذرد ،  کیست ؟ /دست های مچاله ای اسکناس پرت می کنند ، نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟! ...

 

  در واقع جوری فراخ نگری و توسع در روایت  جهت بازاندیشی  و آشتی انسان امروز با مفاخر و گذشته ملی ، گره خورده در عوالم و زیستگاه شاعر و البته  عصیانی دیرینه که باز ناشی از استیلای قراردادهای  عرف شده بر زنیت و زنانگی  و عموم عوامل و رسومی که جنسیت جامعه ی اُناث را مرعوب و منکوب اقداری پدرسالارانه نموده ، در متنی معترض ، به تکرار در تار پودِ شعر های این مجموعه  رخنمون می کند :

تلونی شگفت اگر نگاهت را نگرفته بود / پرتره هایت مجابم می کرد

 

نمی شود پدربزرگی صاحبقران نباشد؟ / قدم بردارد و از سایه چنارستان سان ببیند/ باد به هر سو دلش بخواهد، بوزد / و گلستان کاخ اش هوایی گرفته نداشته باشد/ حیف نمایش های میدان مشق بی قاعده پیش می رود  دروازه های شهر هنوز شهرتی را یدک می کشند /که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود /حافظه درازمدت ویترین ها بیشتر است /حق با صنایع دستی است /بخشی ازیادگارش را به نامت کرده است /« و حاصل همه ی کارهای جهان بر گذشتن دان » لب پر می زند دلوی که بر دوش گرفته ام و /هوای کرج که در آغوش کشیده ام بارانی است /چگونه امیر کبیر می تواند سدی باشد /که پر آب ترین رودخانه را وادار به درنگ کند ؟! /« فین » را اگر فراموش کرده بودم ...

 

 شاخه های آلبالو را در آغوش می کشم / فصل های رسیده در دست هایت میزان می شوند  شناسنامه ها اغلب به طرز عجیبی راست می گویند  ....ص 21 و 20

طنز ؛ عنصری است که در استراتژی  شاعر " کوک تهران " نمود مکرر و هوشمندانه ايی دارد و به عبارتی  در کوک شعر و تزریق انرژی در بافتار سروده ها نقشی حیاتی ايفا مي كند :

لیلا که باشی / یا نصیب مجنون می شوی / یا قسمتِ «صمد».

بهره کشی از پتانسیل های موجود در زبان بخصوص عنایت ویژه ی شاعر به کارکرد های زبان گفتار و تکنیک های روایی شعر در توالی زمان و مکان ، عمده تمهیدی است که کلیت ساختاری مجموعه شعر " کوک تهران " ، بر آن پی ریزی شده است ! وجهی که  در عامدیت خوداگاه شاعر در روایت و ارجاعات عامدانه و هوشمندانه اش تعبیه نموده ، چنانکه می بینیم گزاره ها در استراتژی شاعر به هم تعمیم داده می شوند  تا  بر نواری هوشمند در تغییر زمان و زبان  موازنه ایجاد کنند ـ اگرچه گاهی دغدغه های فرمی شاعر و اشتیاقش به بازتعریف و ارجاعات فراگیر به تاریخ و متون کلاسیک گنگ و کسل کننده می شود اما تزریق دمادم انرژی در خطابه ها و طنزی که در روایت شعر چاشنی می کند تا حدود زیادی انرژی متن و مخاطب  را تقویت می کند :

دیزاین شگفت آوری دارد / هفت میدانی که به  شلیک دارد

 

  از ملکه انتظار نمی رود / ششلول بند قابلی باشد / حقه ی بانک ها که دوره ام می کند /حسناتم فکر می کنند / آیا از پس اندازم پیشی خواهند گرفت / وقرعه ای تا نامم کِش می آید ؟ / از ملکه  ای انتظار نمی آورد / کمند موهایش کوتاهی کند / ارزان فروشی  cd  ها آن قدر جدی است  /که یادم نمی آید آخرین بار سینما را کی دیده ام / مانتو فروشی های این میدان هنوز نتوانسته اند /مانکن هایشان را قانع کنند

 

 قیامتی از قامتی بر نمی خیزد ...ص16 و 17

 

 در واقع  شاعر " کوک تهران " با  فراست و  زیرکی دغدغه ها ی همه شمول جامعه ی مخاطب ،  آنات و معضلات  همه گیر و نیز ترانه ها و تصانیف مورد قبول و آشنا جهت همزاد پنداری بهتر ، با متن ممزوج می سازد تا هر مخاطب به فراخور حال  ، دانش و درک و دریافت خویش از متن حذ و بهره ببرد :

 

« آن گل سرخی که دادی / در سکوت خانه پَژ...  مُرد »  / چه قدر خاطره ام را تصنیف ها می خواهند / بوته های قالی از سرخی گونه ام پژمرده نمی شوند  و تابلویی لکه های رنگ را وقت ملاقاتم / از انگشتش پاک نمی کند / فکر می کنی جهان آن قدر دیوار دارد /که دیدارهایمان را در آغوش بگیرد ؟ / « آن گل سرخی که دادی » / بالش ها چه خواب سنگینی دارند / از ضربان جاز نیز پلک باز نمی کنند/ « آن گل سرخی که دادی » / صفحه برگشته است / چای دیگری بریزم ؟

 

اگرچه برخی منتقدان عنایت فزاینده ی شاعر به تصانیف و ترانه های عامیانه یا آشنا ، صرفن تمهیدی " مذبوحانه "  جهت جذب و جلد مخاطب دانسته اند ! ، اما به باور نگارنده ، فراستِ نوعیِ شاعر" کوک تهران "  در التقاط موسیقی و طبیعت ـ گره خورده در نوستالوژی و آنات زیست شده  ایی که بر بستر آشنایی زدایی های هوشمندانه اش از عناصردنیای امروز و تصانیف و ترانه های آشنا رفرم یافته  ، موجد رهیافت او به وضعیتی تامل برانگیز گردیده  است :

« شکوفه می رقصد از باد بهاری » / پایکوبی زانوهایم توفق ندارند

 

« شده سرتاسر دشت سبزوُ گلناری » / های و هویم گوش کوه را قلقلک می دهد / بگو! در همه سوی صدایم را انعکاس دهند « شکوفه های بی قرار آفتابی » / دامنه هایم  ازشوق باور نمی کنند

 

 نظری سویم د ارد / بگو! بادبان برچیده ام ولنگر آویخته ام

 

 تا دریا هنوز فاصله ای بعید است ؟ /کنگر های کوهی عطری وحشی تر از این دارند / بگو ! در همه سوی انعکاس دهند :

 

« شکوفه میرقصد از باد بهاری »

نیز با عنایت به روابط دیالکتیک عناصر زندگی انسان امروز و در تقابل قرار دادن بعضی گزاره ها و عناصری که در روزمره گی حضور مستمر و نهادینه شده ایی دارند در سطرهایی پرسشگونه  جهت ارائه تعارضات انسان امروز ، با طرح متصل سوال هایی ، ایجاد پاساژ فکری می کند ـ تا ضمن گسترش وجه عمقی متن و البته معطوف ساختن مخاطب به خود ، خواننده را به تاملاتی ناگزیر کند که نقطه عزیمت خود و مخاطب است  :

چه حرفی را زنگ مدرسه می خواست محدود کند ؟ ص12



تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد ، کیست ؟  دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند ، / نشنیده اند که تق سکه ها کی در می آید ؟ ! / صدایم را با اکوی برج نشنیده اید ؟!  / آتشکده سنگی تولدم را گرم می کند / ساسانیان کنار " تخت رستم گ نامم را جشن می گیرند ؟ ص 13

 

چرا هرنگینی را حلقه ای در برمی کشند ؟ ص 14

 

 سر به سر است /  یا همسر؟!

 

همانطور نیز در بسط دایره شمول و حوزه استحفاظی سروده ها ، شاعر با استفاده وسیع از شخصیت های تاریخی ، علمی ، ورزشی ، فرهنگی و عشاق تاریخی و داستانی و نیز از براهین و آیات قرانی چنانکه در مجموعه ی " به وقت البرز " نیز از شاخص های مفهومی و تکنیکی کتاب محسوب     می شد ، در کتاب " کوک تهران " نیز جهت گسترش حوزه مفهومی و ایجاد ارتباط و همزاد پنداری مناسب و فراگیر از آن سود می جوید :

ص 14

 

اکوی آوازی در برج طغرل را نشنیده ایید ؟ /بنا ها که نفس های رسمیشان آغاز می شود /ابتدای صفوی ست و شاه تهماسب که قدم می زند /کاروانسراها و بارو ها به استحکام خود شک نمی کنند  و شماره ی برج ها آنقدر بلندی می گیرد /که برابر سوره های قرآن میشود

 

 چرا هر نگینی را حلقه ای در بر می کشد ؟

***

ص 16

 

سر به آرنج هایم گذاشته ام / وقتی دماوند خمیازه می کشد

 

 خیال برتان ندارد که خواب رفته ام / هیچ آتشفشانی شعبده اش را از یاد نمی برد / این را « فردوسی » که در آغوش سیمرغانم د

 

 پرورش " زال " را حدس زده است / با تولد " رستم " تایید می کند

 

***

ص 66

 

زمین دل قرصی « احمد رضا » را می خواهد / دروازه روی انگشتش تاب بخورد/وبیشتر از آقای گلی /خوشحالی اش معلق زده باشد !

 

***

 

ص 42

 

هدهدی آیا هنوز مانده است ؟ /

 

 تابلقیسی آواره را به کوی سلیمان راهی کند / فرض هایم را سریع جمع می کنم /فقط آمده ام ایمان بیاورم /این عاشقانه آن قدر آرام است / اقیانوسی در بَرم می کشد وُ آرام می شوم .

 

باید اضافه کنم توجه به عنصر "  روایت "  به عنوان یک پارامتر خاص ، پیوسته شاعر را به وسوسه ایی  سکر آور گرفتار می سازد ! ـ دست زدن به بدایع تکنیکی جهت تطمیع سلائق مختلف ،  نیز تمهیدات فردی  در نظام روایتی که سعی دارد با  التقاط زمان ها  و ارجاعات دمادم به مشاهیر و تاریخ  و بازگشتی ضمنی به امروز ـ ملغم به حوائج و منضم به حواشی تهران بزرگ  ـ  به سبک و سویه ایی خاص در روایت دست یابد  و این البته بر لبه تیغ راه رفتن است و هرلحظه امکان سرنگونی و شکست استراتژی دارد اما به زعم این قلم آنچه که در موفقیت " کوک تهران " تاثیر بسزایی داشته  ممارستی است که شاعر در کتاب پیشینش در حوزه روایت دارد ،  ممارستی که ماحصلِ دقت نوعی سراینده در ثبت وضعیت ماخوذه بوده ، به واقع  شاعر ِ"  کوک تهران " با دقت در دقائق زبانی  و  تلطیف پیش گمان های موجود با  تعدیل و افزودن عناصر  و گزاره هایی که در همنشینی  و کنش هایی که   در بستر زبان  و لابیرنت های ذهن اتفاق  می افتد  ، در تولید و تکثیر حسیتی متوسع و بدیع  در نظام روایتی خاص  ،  به وضعیتی جدید در حوزه روایت نائل آمده است ...

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۱ و ساعت 9:4 |