کتاب نقد و بررسی
شاعران معاصر ما(۷) مهرنوش قربانعلی
به همت استاد فیض شریفی
و با ویراستاری مهشید کشاورز
توسط نشر شب چله به چاپ رسید
برای تهیه کتاب
می توانید از سایت نشر شب چله اقدام نمایید
www.shabecheleh.ir
ممنون از انتخاب شما عزیزانم.
#شاعران_معاصر_ما_۷_مهرنوش_قربانعلی
#شاعران_معاصر
#مهرنوش_قربانعلی
#فیض_شریفی
#نشر_شب_چله
کتابفروشی_شب_چله

(نما و نگاهی کلی بر اشعار مهرنوش قربانعلی)

«روایت وصفی و تفرد سبکی»

در برخورد یک خواننده‌ی غیر متخصص و غیر حرفه‌ای با شعر شاعران دهه‌ی هفتاد، عمده‌ترین مشکل غموض و ابهام و ایهام این اشعار است. چون زبان و نگاه این شاعران با شاعران نیمایی تفاوت عمده‌ای دارد. این مشکل، شاید حاصل: «روابط نامتعارف واژگان شعری و یا گسستن سلسله‌ای از تداعی معانی هاست. ساده‌ترین نوع ابهام در شعر ایهام لغوی است، یعنی ابهام به لحاظ استعمال لغات و کلمات مشکل و ثقیل و مهجور. مثلاً «ابهام» یکی از متداول‌ترین صنایعی است که به ابهام پهلو می‌زند و برای آن می‌توان نظایر فراوانی آورد.»

(منازعه در پیراهن، بهزاد خواجات، نشر رسش، ۱۳۸۱، ص، ۹)

مهرنوش قربانعلی، نسبت به شاعرانی چون پگاه احمدی، گراناز موسوی و نسرین جافری در زبان و تعابیر و مفاهیم، متعادل‌تر عمل می‌کند تا تفاهم و تطبیق ذهنی میان خود با گیرنده‌ی پیام داشته باشد. او معمولاً از استعمال واژه‌های غریب و دور از ذهن و از رده خارج استفاده نمی‌کند و در تعقید معنوی پیچیدگی کلام و ارتباط معنایی الفاظ و اجزای کلام مبهم تن می‌زند و متعادل عمل می‌کند و از تخیل و توهم و کنایات و مضامین نامانوس دوری می‌کند. اما او از تلمیح که یکی از موارد مهم تعقید معنوی است به وفور کار می‌گیرد.

مواردی که در سبک مهرنوش قربانعلی برجسته می‌نماید:

تصویرهای پارادوکسیکال، تشخیص، حسامیزی، ترکیب‌های خاص و خلاف آمد عادت‏هاست، آن‏جا که کلمات به گونه‌ای به کار می‌روند که برخلاف هنجارند. شاعر گاهی سطرهایی در چند معنی و حاوی تناقض در شعر می‌آورد.

بخشی از این ابهام‌ها عمدی است و بخشی غیر عمدی و بخش دیگری اکتسابی و عارضی (اصطلاحات علمی و آداب و رسوم و…) است. ابهام با ذات شعر شاعر به نحوی عجین شده است. وقتی شعری عمیق شود، ابهام را با خود در شعر می‌گوارد. ابهام مثل مه در جنگل و خیابان شعر خیمه می‌زند.

مهرنوش قربانعلی در شعر، مثل «شلینگ» بر این باور است که طبیعت «اودیسه‌ی روح» است و هستی به منزله‌ی یک اثر هنری است و عالم هستی اثر هنری زنده و پویاست. طبیعت، شعر ازلی و ناخودآگاه روح است و فقط در فعالیت خلاق هنری است که این هردوان به علت هماهنگی پیشینه‌ای که دارند، یکی می‌شوند. شاعر از طبیعت کام می‌گیرد.

شعر مهرنوش قربانعلی از بیان روایی و گاهی تصویری محملی می‌سازد برای ایجاد آتمسفری شاعرانه. شاعر به خط روایی و داستانی تن نمی‌دهد و مثل روایت‌های اخوان ثالث به رمانس و داستان نزدیک نمی‌شود و شعرش بافت دراماتیکی ندارد.

روایت‌های قربانعلی، شعر او را به هویتی منفرد رسانده. بینش شاعر با مسائل سیاسی و اجتماعی و فمینیستی عصر خود به هم آغشته شده است. مهرنوش قربانعلی مثل بعضی از شاعران دهه‌ی هفتاد، عشق اروتیکی (هماهنگی تن و روان) را جدی نمی‌گیرد. «سیمون دو بوار» می‌گوید برای من آن چه اهمیت دارد این است که مجذوب دنیای «منفرد» شوم که با دنیای من تلاقی کند و با این همه غیر از دنیای من باشد.

یکی از مهم‌ترین راه‌های تشخص بخشیدن به زبان موسیقی و سبک منفرد شاعر، کاربرد آرکائیک زبان و باستان گونگی است. مهرنوش قربانعلی در شعر الفاظی را به کار می‌برد که در زبان روزمره و عادی کمتر به کار می‌رود. شاعر، تلمیح و واژگان آرکائیکی و سخت نحوی کهنه را دوباره احیا می‌کند و موجب تشخص زبان خود می‌شود. شاعر اسطوره‌ها را معمولاً متبدل می‌کند و اسطوره را وارد دنیای منفرد خود می‌کند و آن را مطابق میلش تغییر می‌دهد.

استاد فیض شریفی(،منتقدادبی،پژوهشگر،شاعر،نویسنده)

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ و ساعت 8:12 |

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ و ساعت 10:52 |


انتشارات کتاب هرمز منتشر کرد:
بیرون قاب بزنیم
شش کتاب شعر مهرنوش قربانعلی

به همت انتشارات کتاب هرمز با مدیریت شاعر ارجمند آقای شهرام فروغی مهر منتشر شد.

بخشی از پیش گفتار کتاب:

کتاب بیرون قاب قدم بزنیم ثمره ی حرکت های شعری ام در دهه های مختلف و در برگیرنده ی شش کتاب شعری است که تاکنون منتشر کرده ام در این کتاب گذاری بر دریافت ها و یافتهای شعری که از آن عبور کرده ام، صورت میگیرد تا در آینده بر آنچه در شعرم نقش داده ام بیفزایم. حضور و تکاپوهای شعری من از ابتدای دهه ی هفتاد آغاز شد. نخستین کتابم با عنوان در ناتمامی خود در نشر توکا سال ۱۳۷۷» به چاپ رسید که ثمره ی چندین سال حضور و فعالیت بود که مجال بازتاب پیدا کرد. پس از آن با یک تناوب سه چهار ،سال کتاب های دیگری را به چاپ رساندم، «راه به حافظه ی جهان در نشر نگاه سبز در سال ۱۳۸۰ چاپ شد و بازنشر الکترونیکی آن نیز در سوئد منتشر شد. در سال ۱۳۸۳ کتاب «تبصره» توسط نشر آرویج منتشر شد. کتاب تبصره نامزد نهایی جایزه ی شعر خبرنگاران(سال ۱۳۸۵) شد این کتاب به همت نشر «هشت» در سال ۱۳۹۵ تجدید چاپ شد....

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲ و ساعت 16:52 |

.
تازه های انتشارات " کتاب هرمز"
غایت ژنریک شعر
مجموعه گفتگو با مهرنوش قربانعلی
به کوشش: سعید نصاریوسفی

#انتشارات_هرمز#غایت_ژنریک_شعر#مجموعه_گفتگوها #شهرام_فروغی‌_مهر#سعید_نصار_یوسفی
#مهرنوش_قربانعلی

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ و ساعت 20:7 |

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در چهارشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۱ و ساعت 12:36 |




+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه دهم مرداد ۱۴۰۰ و ساعت 11:18 |

گزیده اشعار مهرنوش قربانعلی

شهروند افتخاری جهان ([گزیده شعر]) [خوانش شعر امروز]

عنوان کتابی است از مهرنوش قربانعلی که در 176 صفحه

و توسط انتشارات آنیما در سال 1396 به چاپ  دوم رسیده است. 

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۷ و ساعت 13:41 |

جاپ دوم کتاب تبصره

مهرنوش قربانعلی

موسسه انتشاراتی هشت

چاپ دوم: سال 1395

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 9:56 |

مهر نوش قربانعلی شاعری است با خود اما بی خود. به گونه ای که گاهی خود را می نویسد و گاهی هم جامعه را می نگارد و گهگاهی هم یادی از حس های نوستالژیک و آرکائیک می کند و گاهی نیز خود آگاهی را که بر پایه و نهاد راسیونالیزم می باشد به دل آگاهی در شعر ترجیح می دهد که با این اوصاف می توان تِم ( درون مایه ی) اشعار این شاعر را در اغلب سُروده هایش انتقادی _ اعتراضی بر شمرد . این شاعر هم تابع تعمد است و هم پارفتی در غیر تعمد دارد . گاهی شعر را با زبانی نغز در چند بند برای مخاطب تصویر می کند و گاهی هم باچشم هایی بسته به دنبال مفاهیمی تخیلی است که رد پایی از واقعیّت دارند و رنگ و شمایلی از خیال .

وی شاعری است گریز محور . به شیوه ای که قطار گریز آن درهیچ ایستگاهی توقف نمی کند و می توان چنین استنباط کرد که شعر قربانعلی قطاری است سریع السیر . وی را باید شاعر ی پنداشت که دنباله روی مقوله ی تصادف ، بی نظمی در شعر است و گاهی هم نظم را بی بهانه از برای ساختن و پرداختن بی نظمی در شعر خود لحاظ می کند . او شاعری است فرزند زمان خویش و محور هم نشینی را در قالبی غیر منظوم و معقول در شعر تعمدا" چهره می کند . این شاعر واژِگان را با بافتار و ساختاری مشترک و یا غیر مشترک در شعر خویش آشتی می دهد اما این نوع آشتی تضادها هرگز فرآیند یکسانی را ازحیث معنا و مفهوم به مخاطب انتقال نمی دهند . شاعری زبان گریز اما بیان محور ، به گونه ای که هویت و عقلانیت تاریخ یک سرزمین را به رویه ای که خود تمایل دارد برای جامعه تصویر می کند نه آنچه که مخاطب انتظار آن را در ذهن می پروراند . درزوایایی دیگر می توان شعر قربانعلی را نوعی رئالیسم جادویی هم به شمار آورد چرا که در سبک رئالیسم جادویی ترتیب و توالی زمان به هم می ریزد و روایت های هنری اغلب متأثر از ویژگی های قدیم و توصیفات سوررئالیستی روایت می شوند .

به دیگر بیان رئالیسم جادویی سبکی است میان شکاف که بر اثر ورود تجدد به جوامع سنتی و اِلمان های سنتی رخ می دهد ، شکافی که از آن باورهای پیشین در جامعه ی امروز جریان می یابد و در آمیختن الگوهای واقعی با خیال و وهم که ترکیبی مستقل و مجزا را می سازد نیز از دیگر خصایص این سبک است . شاعری به ظاهر منطفی که به دنبال تصویر مبانی معقول است چه این که هم عموم و خصوص مطلق را ازشعر می خواهد و هم عموم و خصوص من وجه را از شعر طلب می کند ولی در باطن شاعری است که اغلب به رویکرد «تباین» اعتقاد بیشتری را از خود نشان می دهد و این روند فکری نیز از مؤلفه ها و موتیف های شعر «پست کریتیکال » است . قربانعلی به جز مجموعه ی کوک تهران که در زوایایی از شاکله و شاخصه هایی مضمون محور و فرمیکال بهره می جوید و شاعر شعر را در مسیری اکادمیک و مُفهمی دنبال می کند در سایر مجموعه ها تعمدا" و یا غیر عمد در جستجوی ساختار و محتوایی « تساوی» در شعر نیست و گویا مغالطه و سفسطه را برای زبان شعر بهتر از برهان و استدلال می داند و البته در برخی جاها نیز شاعر تن به زبان ِ جدل و خطابه هم می دهد و سعی بر آن دارد تا که ذهن مخاطب را به سمت و سیاقی با دلایلی به ظاهر منطقی قانع سازد . مهرنوش شاعری است که زیر تردید و تأثیر مؤلفه های شعر پست کریتیکال به ُسرایش شعر می پردازد و چرخش و چربش زبان معیار آن در شعر در همین راستا طی طریق می کند به شکلی که «چگونه گفتن » را به انحای متفاوت بر «چه گفتن» ترجیح می دهد .

او می خواهد چیزی را بنویسد که دیگران توان نوشتن آن را ندارند و تفاوت نویسی را به هر جهتی به تفاهم نویسی ترجیح می دهد . در اشعار این شاعر مخاطب نیازی نیست فهم و شعور شعری این شاعر را درک کند بلکه فهم ِ تفاوت در شعر این شاعر در دیدن است . وی شاعری است دال گزین که شاخ و برگ دادن به زیباشناختی دال ها را برتر از مدلول ها می پندارد . بنابراین نظر این است که هر اثری می تواند مخاطب خاص خودش را داشته باشد و از جهاتی هم رویکرد محور باشد به مانند آثار این شاعر اما قضاوت یک اثر را بایستی به گذشته ، حال و آینده به عنوان مثلثی مختلف الاضلاع سپرد چه این که ممکن است یک اثر در زمان حال جامعه پذیر باشد اما در زمان آینده تعمیم پذیر نباشد و یا ممکن است یک اثر در زمان حال جامعه پذیر نباشد ولی در زمان آینده تعمیم پذیر باشد و یا امکان دارد یک اثر در زمان گذشته جامعه پذیر بوده است اما در زمان حال تعمیم پذیری خود را از دست داده باشد . بنابراین قضاوت یک اثر را بایستی به بازگفت زمان سپرد . با نمونه هایی از شعر این شاعر :

-حلقه های بیچاره/ شما هم در این دایره افتاده اید / و مرکزی که به سویش می دوید / مرتب دور می شود ؟/ چرا مرا متهم می کنید؟/ وقتی این نقطه را گذاشتم / در تصورم / این همه دایره ی سرگردان نمی گنجد. «راه به حافظه ی جهان»

شعر با بافتارهایی آشنا زُدایانه آغاز می شود و تقریبا" دارای نمود و نمادهایی است از شعر در وضعیت دیگر . شاعر چرخش زبان را در شعر متفاوت نشان می دهد و سعی دارد که از متن نوعی سرشت و جوهره را در قالبی تازه و بدیع برای مخاطب به تصویر آورد اما شعر در مسیر اصلی خود سر از فرعی هایی در جهت نیل به مقصد در می آورد . واژه گزینی شاعر در شعر خوب است اما تعمدا" شاعر به دنبال تصویر سالمی از شعر برای مخاطب نیست و همان چربش ساختار را بر محتوا متداول می داند . دترمینیسم اجتماعی و طبیعی نیز از دیگر پیامدهای شاعر به شمار می آیند که در زبانیّت شعر شاعر به اشکالی تصویر می شود و شاعراختیار را جوری تصویر می کند که گویا این اختیار نه در دست شاعر ساخته است و نه جامعه .

-مغرور نباشم !/ من که هفتاد هزار سال عبادت پیشی گرفته ام و / آتشی که بر خاک زانو نزند / خاکستر می شود / این کوه ها بند که کم می آورند / بهشت دزدیده و بوی گندم و عفو/ از بلندی پیشانی ام به زمین راه یافته اند . . «از تبصره»

شعر با زبانی ساده و تلمیح محور آغاز می شود اما در بندهای بعدی با تعقید و تقیّد زبان وگریزهای زبانی از جانب شاعر تصادم داریم که فضا را به بسترهای مفهومی دیگری می کشاند که شاید این رفتار شاعر با شعر آگاهانه باشد . شعر از جان مایه ای معین و مشخص برخوردار است و مضمون کاملن در شعر مشهود است اما شاعر چگونه گفتن را فدای چه گفتن در شعر می کند .

-می ایستم ، محکم / و خلوت صورتم را در آینه تأیید می کنم / مجنون برای همین نمی رسد / سر در بیابان می گذارد / و من بر خودکارم / ثانیه شمار قلبم / زمین را سی صد و شصت و پنج بار می چرخاند / حرف هایم را در وسعت الفبا تکثیر می شود / من تو را ترجیح می دهم ، انیشتن !/ به جنون جاهلی / به مجنون / به دلیل همان قانون نسبیت ! «به وقت البرز»

اگر چه با کمی تأمل در متن می توان به مضامینی دست یافت اما شعر در چرخشی یکسان بر زبان مخاطب نمی چرخد و دچار نوعی تنوع در چرخش است و شاعر تعمدا" دال را در شعر بر مدلول ترجیح می دهد و این چگونه گفتن ها که در آغاز تا پایان از جانب شاعر در شعر اتفاق می افتند طبعن اتفاقی با محوریت گریز از زبان و هنجارشکنی های حاکم در شعرامروز است . شیوه ی نوشتار و بیان شاعر از اصلی به فرعی است و این گریزهای آشنازُدایانه در ابعادی هم دارای ظرافت کلام و صراحت لهجه می باشند ولی شاعر هرگز از پارامترهای عاطفی و احساسی که در شعر دیروز جایگاهی دارند مُستفاد نمی شود بلکه تعقل و تشریح حرف اول را در شعر مهرنوش می زنند .

-تلخک : زنی که زیر سیاهی چادر می گذرد کیست؟ دست های مچاله ای که اسکناس پرت می کنند / نشنیده اند که تق سکه ها کسی در می آید !/ صدایم را با اکوی برج نشنیده اید ؟!/ آتشکده ی سنگی تولدم را گرم می کند / ساسانیان کنار تخت ِ رستم نامم را جشن می گیرند ؟ «کوک تهران»

در اغلب اشعار قربانعلی می توان با نوعی حس نوستالژی و آرکائیک توأم با انگاره هایی تاریخی برخورد کرد که همیشه شاعر سعی دارد شعر را با شاکله و شاخصه هایی نوستالژیک و تاریخی بنا کند اما در آمیختن واقعیّت ها با خیال و وهم شعر را از آن استقلال زبانی به دور می سازد . شاعر در کوک تهران شاعری است که به شکاف ِ در بیان اعتقاد راسخ دارد اما همیشه بر آن است که پلی را بین گذشته و حال برقرار کند و این ارتباط را نیز در قالبی غیر مفهم و گنگ به تصویر بیاورد . شاعر ورود تجدد را به دنیای سنت لازم می داند و می خواهد که به نوعی تصویر ویژه و متفاوت در اشعارش دست یابد که از نگاه شُعرای مضمون گرا و تصویر ساز چنین رویکردی قابل پذیرش نیست ولی از جانب شُعرای عقل گرا و فرمیکال چنین شعری قابل ایده و اعتناست .

عابدین پاپی

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 9:49 |

 

زنانِ ماندگار در شعر معاصر ایران

زیرساخت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از گذشته تاکنون دستخوش نقش زنان در پشت پرده و پس زمینه بوده است. چه بسا که زنان در دگرگونی و برپایی و فروپاشی هر کدام سهم بسزایی داشته‌اند.
 
روزنامه ایران -  زهرا اسماعیلی*: زیرساخت‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از گذشته تاکنون دستخوش نقش زنان در پشت پرده و پس زمینه بوده است. چه بسا که زنان در دگرگونی و برپایی و فروپاشی هر کدام سهم بسزایی داشته‌اند. اینکه یک مقاله را با عنوان سهم زن در شعر معاصر و دگرگونی شعر معاصر قلم بزنیم و زن را با واژه‌ها و تعاریف نادرست در درجه دوم قرار دهیم خیانت بزرگی ست در حق خودمان، فرای جنسیت و در حق ادبیات. باید بحق گفت و نام برد از بانوان شاعر و سهم بزرگی که در ظرف شعر و فرهنگ ریخته‌اند و البته پس از آن حتماً نیاز می‌شود مقاله‌ای برای شاعران مرد و احقاق حق پایمال شده‌شان توسط همنوعان و همجنس‌هایشان نگاشت.

در شعر کلاسیک فارسی و پیش از مشروطه، زن چندان چهره روشنی در شعر ندارد و این ناروشنایی، تصویر منعکس‌شده فرهنگ مردسالار جامعه بوده است. فرهنگی که در آن زن اگر چند بیتی شعر بداهه زمزمه کرده باشد پای تشت و دیگ و در پستو بوده است. زنی که حتی جایگاهی در شعر کلاسیک نداشته چگونه می‌توانسته به درجه شاعر شدن برسد؟ و اگر می‌رسیده توسط برادر و قوم و خویش خود کشته می‌شده است. چند نفر شاعر زن پیش از مشروطه داشته‌ایم و چند نفر نام این شاعران به گوششان خورده است؟ خوب است برای روشن شدن جهان تار شعر کلاسیک و دنیای تار زنان شاعر پیش از مشروطه نام چند شاعر زن در بدنه شعر کهن ذکر شود:
 

 

رابعه قُزداری یا همان رابعه بنت کعب (شاعر سده چهارم هجری که عاشق برده برادرش شد و به دست برادرش کشته شد)

مهستی گنجوی (شاعر اواخر سده پنجم و اوایل سده ششم هجری)

جهان ملک خاتون (شاعر سده هشتم هجری)

مهری هروی (شاعر سده نهم هجری)

از شاعران زن پیش از پروین اعتصامی در دوره قاجار نیز که نامشان به گوش کمتر کسی رسیده است می‌توان از رَشحِه بیگُم، عالم التاج قائم مقامی، زندخت شیرازی و... نام برد.
 
رگه‌های تجددخواهی توسط زنان معترض به وضع موجود، پس از مشروطه جرقه زد و به حضور زنان در عرصه‌های مختلف کمک شایانی کرد. این لرزه‌های کم رمق و کوچک برای زنان از دل جامعه‌ای بیرون آمد که همیشه زنان بزرگ و زیرکی را پشت پرده نگه داشته بود؛ زنانی که گاه از قدرتی حیرت‌انگیز در حوزه‌های اجتماعی-سیاسی برخوردار بودند و چون وزیران شطرنج، به رغم قدرت بسیارشان، قربانی بقای شاه شطرنج می‌شدند! زنانی که پتانسیل زیادی داشتند برای اینکه معلم و دکتر و وکیل و وزیر باشند اما باز فرهنگ جامعه اجازه بروز و ظهور چندانی نمی‌داد و عقیده عام نسبت به زن همان بود که از گذشته با خود یدک کشیده بود؛ اما به هر صورت زنان توانستند از کنج اندرونی خارج شوند و در سال هزار و سیصد، دیگر نشریاتی برای زنان وجود داشت.
 
در همان دوران شاعری چون پروین اعتصامی که هرچند با زبان نه چندان نرم و فارغ از جنسیت شعر می‌گفت، نقش خود را در فرهنگ ایفا کرد و با جایگاهی که به دست آورد به تغییر این نگرش بین مردم و جامعه کمک کرد؛ البته در آن دوره نیز بزرگان ادبیات باورشان نمی‌شد این سروده‌ها مال یک زن باشد و شاعر زن چنین اشعاری بسراید. به‌همین دلیل بارها پروین اعتصامی را کوبیدند و به او تهمت زدند که شعرهایش نه سروده او که سروده بهار است!یعنی جامعه قدرت شعر او را پذیرفته بود که دستِ کمی از قدرت شاعری ملک‌الشعرای بهار ندارد اما ترجیح می‌داد که این وزیر شطرنج شعر را نیز، قربانی شاه شعر کند!

شنیدستم که وقت برگریزان
شد از باد خزان، برگی گریزان
میان شاخه‌ها خود را نهان داشت
رخ از تقدیر، پنهان چون توان داشت (پروین اعتصامی)

شعرهای او بیشتر پندگونه بودند و لطافت روح و ظرافت طبعش در پشت شعرهایش پنهان بود. پس از مرگ پروین اعتصامی هم حرف‌های بسیاری علیه او زده می‌شد و این نشان از جامعه ادبی ضد زن ما از دوران کهن تا دوره پس از مشروطه دارد که تا سال‌ها بعد ادامه داشت. هرچند بزرگانی مثل ملک الشعرای بهار و دهخدا بودند که به دفاع پرداختند؛ به هر روی فعالیت زنان برای احقاق حق‌شان در غرب پیشینه‌ای چهارصد ساله دارد و اینکه توقع رود اندکی پس از مشروطه شاهد پذیرفته شدن شاعران زن توسط جامعه ادبی و عام باشیم توقع زیادی بوده که در زیرساخت جامعه آن زمان نمی‌گنجیده است. بعد از پروین اعتصامی، فروغ آمد و تمام زنانگی‌اش را در ظرف شعر ریخت. شعری که مختص فروغ بود با امضای خودش.
 
شعری که نمی‌توانستند آن را از نام فروغ جدا کنند و به دیگری نسبت دهند. فروغ تابو شکن بود و با مضامین و مفاهیم فلسفی-اجتماعی-سیاسی که در شعرش به آنها می‌پرداخت تابوهای بسیاری را شکست. چنان جسارت و شهامتی داشت که کسی نتوانست در صدد رد کردن و کوبیدن او برآید. هرچند پیش از او شاعرانی مثل پروین اعتصامی و ملک‌الشعراها زمینه را برای حضور زنان هموارتر کرده بودند و شرایط فرهنگی جامعه بسیار تغییر کرده بود.
 
حالا سؤال اینجاست: کدامیک بیشتر به تغییر نگرش ضد زن حاکم در جامعه، کمک کرده اند؟ شاعری که فرای جنسیت در فرهنگ گام گذاشت یا شاعری که در مصاحبه‌ای احساس خرسندی خود را از زن بودن اذعان داشت و آن را اِلمان مثبت و قدرتمند و مؤثری دانست برای وارد کردن به شعرهایش؟

عقیده کنونی عام بر این است که شعر زنان معاصر با طبع لطیف و زنانه خود پیرو سبک و سیاق شاعر و حفظ رگه‌های زنانگی در شعرشان، بخش عظیمی از تاریخ شعر معاصر را به خود اختصاص می‌دهد. سؤال اینجاست که اگر اینچنین است و این‌گونه تعریف کنیم، آیا با کنار گذاشتن پروین اعتصامی و پروین اعتصامی‌ها به این تعریف رسیده‌ایم؟ آیا می‌شود شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی و اعتقادی هر دهه را ندیده گرفت؟ چگونه می‌توان جو سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و شرایط مختص جامعه در هر دهه را در نظر نگرفت و به چنین تعریف جامعی رسید؟
 
شرایطی که فروغ در زندگی زنان اطرافش و خواهرانش دید و شعرهای زیادی شد در دفترچه‌های شعرش و در نهایت رگه‌هایی از آن وارد سروده‌هایش در دفتر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» شد؛ همچنین خفقانی که در جامعه و سیاست و شرایط زندگی بر پروین اعتصامی تأثیر گذاشت و وارد شعرش شد و سبک سرایشش را تعریف و تعیین کرد. شرایطی که در هر دهه بر شاعران دوره خود تأثیر می‌گذارد و جریانات شعری را پدیدار می‌شود.
 

 
به‌هرحال مدرنیسم، با همه نقاط قوت و ضعف شعر و اندیشه فروغ، با شعر فروغ و تابوشکنی‌هایش وارد بدنه شعر ایران شد. گاه فرای فمینیسم و گاه همپای فمینیسم حرکت کرد و راهگشای بسیاری از شاعران آن دهه و دهه‌های بعدی شد. شاعران زن و مرد که حتی دو سه دهه بعد با خواندن آخرین دفتر شعر منتشر شده از فروغ، جهان شعری‌شان دچار تحول و دگرگونی می‌شد. این به هر روی شهامت و جسارت فروغ را نشان می‌دهد.
 
جسارتی که ستودنی‌ست و از بسیاری شاعران پیش و بعد از او بیشتر بوده است؛ به‌همین دلیل شاعران زن دیگری که در فاصله زمانی بین پروین و فروغ بودند، چندان که باید نه در تاریخ ادبی و نه در حافظه مخاطبانِ شعر، به یادگار نماندند و حتی شاعرانی نیز بودند که در صورتِ عدم درخشش شعر فروغ، در دهه چهل می‌توانستند چهره‌هایی ماندگار شوند اما ستاره‌پروری این دهه، مانع درخشش این شاعران در تاریخ ادبی شعر مدرن شد.

و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست
که همچنان که تو را می‌بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می‌بافند
سلام ای شب معصوم
میان پنجره و دیدن
همیشه فاصله ای‌ست... (فروغ فرخزاد)

در تأثیر شعر زنان بر زبان شعر نیز باید گفت، زبان شعر و شروع ساده‌نویسی که از دوران ورود ادبیات ترجمه وارد ایران شد، از دوره فروغ وارد شعر شد. در اشعار فروغ شاهد ساده نویسی و نرمی زبان در شعرش بوده‌ایم. او با تأثیری که از شعر شاعران زنان جهان گرفته بود، مانند شعر سیلویا پلات و آنا آخماتوآ به ساده‌نویسی روی آورد. زبان ساده و به روز برای چهارپاره‌هایش برگزید که نشأت از همان تأثیرات می‌گرفت.

پس از او سیمین بهبهانی با زبان روز به مسائل روز در قالب غزل پرداخت. از تصویر و فضا در غزل‌هایش بهره برد. آنچنان‌که شعرهای مشهور و پرآوازه‌ای از او بین مردم به یادگار مانده و در اذهان مردم و مخاطبینش به جا مانده است.

دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من
گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟
کجا روم که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته‌ام به کس دل نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج رها رها رها من
ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی
که‌تر کنم گلویی به یاد آشنا من
ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من
ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته، ای دوست هوای گریه با من (سیمین بهبهانی)

سیمین بهبهانی دلیل محکمی بود بر جایگاه واقعی شعر زنان و دفاعی جانانه از تمام شاعران زنی که در شعر کلاسیک، به دلیل شرایط جامعه، حتی نام‌شان به تذکره‌های ادبی نیز راه نیافت؛او تا جایی که بسیاری از شاعران مرد همدوره‌اش، هرگز نام و جایگاه سیمین بهبهانی را در شعر پیدا نکردند و گوی زرین را خود به سیمین عطا کردند و یک پله پایین‌تر نشستند؛ هرچند علنی‌اش نکرده باشند.

طاهره صفارزاده، چهره ماندگار دیگری در شعر مدرن ایران است.او به دو زبان فارسی و انگلیسی شعر می‌گفت. در انگلستان و امریکا تحصیل کرد. در دانشگاه آیوا، در گروه نویسندگان بین‌المللی پذیرفته شد. در امریکا به زبان انگلیسی شعر گفت. او همچنین پژوهشگر و مترجم بزرگی بود که با ترجمه متون مقدس در سال ۲۰۰۵، از سوی انجمن نویسندگان آفریقایی و آسیایی در مصر، به‌عنوان برترین زن مسلمان برگزیده‌ شد.
 
 
شاعران دیگری نیز در دوران شعر مدرن بوده‌اند که کمتر از آنها یاد شده مانند: فروغ میلانی، پروانه ملک‌زاده، نسرین جافری، پوران فرخزاد، منصوره نیکو گفتار، سوسن فلاح، همایونتاج طباطبایی و...

پس از موفقیت سیمین بهبهانی در غزل نو، شاعری داریم چون مریم جعفری آذرمانی که به سرودن غزل پرداخته‌ است. مریم جعفری آذرمانی با نگاه گاه انتزاعی و جزئی نگرانه‌اش به مسائل زمان و جامعه، به سرودن غزل نو با رویکردهای مدرن و بازتاب نگاه مدرن در شعرش پرداخته؛ او با در هم ریختن موسیقی طبیعی غزل همواره کوشیده‌است سابقه شنیداری مخاطب را به هم بریزد تا شعرش را به نثر نزدیک کند:

ظهرها گریه‌ام که می‌گیرد تلفن می‌زنم به لبخندت
 مشکل من فقط همین شده است که بگیرم شماره چندت
 سرِ کارَت نیامدم امّا دل من پشت میز زندانی‌ست
 تلفن را خودت جواب بده خسته‌ام از صدای هم‌بندت (مریم جعفری آذرمانی)

بین شاعران تأثیرگذار شعر دهه هفتاد و شاعرانی که البته از دهه شصت قلم می‌زده‌اند و در دهه هفتاد به پختگی رسیده‌اند، می‌توان از میان بیست شاعر از فرشته ساری، شیوا ارسطویی، مهرنوش قربانعلی، رزا جمالی و گراناز موسوی نام برد که گراناز موسوی شهرت بیشتری را توانست در بین مخاطبین شعر کسب کند. طبق فهرست به جا مانده از اسامی بنیانگذاران شعر دهه هفتاد نسبت زنان به مردان یک به چهار است که در دهه هشتاد این نسبت افزایش می‌یابد و رو به افزایش می‌رود. هر چند بهتر از نگاه کیفی داشته باشیم تا کمی.

گراناز موسوی در دهه هفتاد با مجموعه «پابرهنه تا صبح» درخشید. این کتاب در سال هزار و سیصد و هفتاد و نه برنده جایزه کارنامه شد. شعرهای این مجموعه الگو و مرجع بسیاری از شاعران پس از او شد و هنوز دست به دست و دهان به دهان می‌چرخد.

این جا نیمه تاریک ماه است
دستی که سیلی می‌زند
نمی داند
گاهی ماهی تنگ
عاشق نهنگ می‌شود
بیهوده سرم داد می‌کشند
نمی‌دانند
دیگر ماهی شده‌ام
و رودخانه‌ات از من گذشته است
نمی‌خواهم بیابان‌های جهان را به تن کنم
و در سیاره‌ای که هنوز رصد نکرده‌اند
                  نفس بکشم... (گراناز موسوی)

مؤلفه‌های شعری گراناز موسوی و بسیاری از شاعران دهه هفتاد دستخوش تغییر شدند. دهه هشتاد دهه‌ای بود که این مؤلفه‌ها را کنار گذاشت و ما را با رویکردهایی بسیار متفاوت‌تر مواجه کرد. دهه هشتاد شروع جریان ساده‌نویسی و شوریدن بر ضد شعر دهه هفتاد بود. جریان ساده‌نویسی که در شعر پس از مشروطه و از زمان ترجمه و ورود ادبیات برون‌مرزی وارد شعر شده بود از چند دهه گذر کرد و آزمون و خطا شد تا وارد بی‌قانونی و هرج و مرج جریان ساده‌نویسی شعر دهه هشتاد شود. تابوهایی که فروغ چند دهه پیش‌تر شکسته بود، نقش بسزایی داشت برای رسیدن به شعر دهه هشتاد که خود به نوعی «ضد شعر»[باتعاریف قدمایی و حتی مدرن] محسوب می‌شد.

اما در این میان، شاعرانی بودند که شعر را با فاکت‌ها و اِلمان‌های شعری دهه هفتاد شروع کرده و آموخته بودند و با اینکه جزو شاعران دهه هشتاد محسوب می‌شوند رگه‌های شعر دهه هفتاد در شعرهایشان به چشم می‌خورد؛ شاعرانی مثل روجا چمنکار که نخستین مجموعه شعرش «رفته‌ بودی برایم کمی جنوب بیاوری» در سال ۱۳۸۰ به چاپ رسید. دومین مجموعه شعر او «سنگ‌های نُه ماهه» که در سال ۱۳۸۱ چاپ شد البته اثری ماناتر شد با شعرهایی گاه درخشان. روجا چهار دفتر شعر دیگر در سه سال آخر دهه هشتاد چاپ کرد که یکی از آنها در پاریس به چاپ رسید. او که دانش‌آموخته دانشگاه تهران در رشته سینما است دیالوگ و نور و صدا را وارد فضای شعری‌اش کرد.

شب
بوق ممتد، باران
خنده الو صدا
نباخته‌ای که نبرده باشی
نه خیابانی که با من قدم زده باشی
نه کافه‌ای که روبه‌رویم نشسته باشی
نه غروبی
نه بارانی
نبوده‌ای که نباشی
نــرفتـــه‌ای که نیامده بـاشــــی  (روجا چمنکار)
 

 
با این وجود تأثیر شایانی داشته است شعر روجا و همگام شده است تا حد بسیاری با جریان شعری دهه هشتاد. زندگی و نقد اشعار روجا چمنکار در کتاب‌هایی چون «عاشقانه‌ترین‌ها» (علی باباچاهی)؛ «سیر تحول در شعر امروز» (کاظم کریمیان)؛ «شعر امروز، زن امروز» (علی باباچاهی)؛ «رها ز منت باران» (گزیده شعر و زندگی شاعران دشتستان به سعی محمد غلامی) مورد بررسی قرار گرفته. از شاعران دیگری که با جریان ساده‌نویسی دهه هشتاد بیشتر همراه شدند و پیش آمدند آیدا عمیدی، سارا محمدی اردهالی، رویا زرین، ناهید عرجونی و فاطمه مزبانپور هستند.

اینکه جریان‌های شعری از مشروطه تا کنون در فراز و فرودهایش چند شاعر زن را همراه خود داشته و سوار بر موج خود به ساحل کوبیده و در اعماق خود غرق کرده است یا رام شاعر زنی شده؟ و آیا تأثیر زنان بر این فراز و فرودها در طی دهه‌های گذشته چقدر عمیق یا کم‌رمق بوده است مطلبی ست که باید در موردش کتاب‌ها نگاشته شود؛ البته بودند بسیار شاعران زن دیگری که در این دهه و دهه‌های پیشین پیش رفتند و دفتر شعرهای متعددی به چاپ رساندند و نامشان اینجا ذکر نشده است و جا دارد در مقالات تکمیلی حتماً از آنها یاد شود.
 
*شاعر، منتقدومترجم 
+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در یکشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۶ و ساعت 9:46 |