كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحيمي


كتاب : در ناتمامي خود


مهرنوش قربانعلی

نشر توکا؛ ١٣٧٧

این مجموعه با این شعر شروع می شود:

روزها

کلید گشودن فرداهایند

درهایی

که وقتهای خوشی

پشت آنها به خواب رفته اند

منظور شاعر از روز اینجا در واقع امروزهاست. و روز دری ست که اوقات خوشی در پشت آن به خواب رفته است. تمهیدات مهرنوش قربانعلی منحصر به فرد است. در خوانش اول؛ این مضمون به ذهن خواننده القا می شود که منظور شاعر این است که روزها درهایی هستند به خواب ها. اما در خوانش دوم و در ادامه ی شعر؛ متوجه می شویم که منظور شاعر؛ زمان به طور کل است و گذر عمر؛ و اینکه زمان؛ فرصتی ست که حسرت را از خود برجای می گذارد.

شاعر در این کتاب با زبانی روان و تصویرهایی شفاف؛ حکایت عمر را روایت می کند. تجربه ی شاعر؛ از خلال نگاه کاشفانه و درونی ی اوست که شکل می گیرد. او همچون ناظری که می بیند و نمی بیند؛ می داند و نمی داند؛ به کشف و تحلیل زندگی می پردازد:

خاطره ها

پیر که می شوند

زودرنج می شوند

چه به یادشان باشی

چه فراموش کنی

پشت خم می کنند

و به دنبال عصایی

دور می شوند

خاطره در واقع یک احساس است که دارای شخصیت می شود؛ در اینجا شاعر از فن تشخص به خوبی استفاده کرده و تصویری از سالخوردگی را نشان داده؛ بی آنکه حرفی از پیری بزند. گذر عمر در این چند سطر به خوبی نمایان است.

و در شعر « تپش های فروریخته»؛ شاهد یک تصویر بدیع و نوهستیم. جایی که شاعر، مخاطب خود را در کلمات می جوید:

کتاب را که می بندی

در هیچ نگاهی

حرفی برای خواندن نیست

چشمهایت را

برای عابری

که شاید نفسهایش

رازهایی سربسته باشند

می گذاری

تا تپش های فروریخته ای

زندگی را از سربگیرند

کتاب را که بازمی کنی

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:38 |