سه نما از سه شعر، از فصل سوم کتاب اسطبل
نگاهی اجمالی به مجموعه شعر داریوش معماربه بهانه چاپ دوم
مهرنوش قربانعلی
روزنامه فرهیختگان
11 آذر ۱۳۹۱
نمای (۱)، گودال اتاق
این شعر با درآمدی که نقش سکانس افتتاحیه را ایفا میکند، آغاز میشود،/ نمیشود سرخروس چوبی را برید/ ماهی آینهکاری را نمیشود از رودخانه گرفت/ خندیدنت را با خود بیاور/، محور اتکای شعر برفرضی گذاشته میشود که خود دارای پارادوکسی بنیادین است، آنقدر که به گونهای گروتسک میانجامد. فضای شعر دارای انگارههای سوررئال است:
گودالی در ذهن خسته این اتاق پرواز میکند/ پرده را کنار بزن ص: ۷۰
روایت این شعر با رمزگشایی راوی همانقدر که به وضوح میرسد، به همان اندازه نیز از آن دور میشود. این شعر دارای سویههای چالشی/ اجتماعی نیز هست که در بافت فرارئال شعرگم شده است و تپشی بطئی دارد:
اما هنوز شب در ذهن خسته این اتاق/ مانند گودالی پرواز میکند.
نمای (۲)، لحظه خاموش لحظه روشن
حضور کوتاه شعری که نقش درآمد یا سکانس آغازین، ورود به بافت شعر را ایفا میکند، هرچند بیسابقه نیست و اندک مواردی از آن به ذهن متبادر میشود، اما در شعر داریوش معمار شمایلی دیگر یافته است، که تازه است و آن شاید تنیدگی موثری باشد که در حرکت جز به کل شعر ایفا میکند.
حتی میشود فراروی تکنیکهای شعری این کتاب را نسبت به دفترهای دیگر آن در همین گونه شعرها جستجو کرد:
ساختمانها روی دوشمان رفته بالا/ بر سر خیلی فروریختهایم/ که تنها یک نفرند ص: ۷۳
بالانس موسیقایی این شعر و ضرباهنگ جاری آن، این شعر را از دیگر شعرهای کتاب که روندی آرام دارند، متمایز میسازد:
سپر انداختهام سخت/ با شدنها ها شدن!/ کورهام/ آب دیدهام و سختتر/ سپر انداختهام. (جنگآورانی خیالی ساختهام و سوختهام)
ایجاد چالشهای فردی/ اجتماعی در اثر و پیشبرد موازی آنها با پیرنگی حسی حول محور عشق این شعر را دارای پیچیدگیهای معنایی ساخته است، اما درنهایت توازن بازی به سوی ایجاد شبکهای از همآوایی و خیزشی به سمت ایجاد موسیقی درونی بیشتر است و سطح معنایی اثر در مرحله بعدی همخوانی با آن قرار میگیرد.
نمای (۳)، ماهیگیران پنجره
آنچه رویدادهای شعری کتاب «اسطبل» را پیش میبرد، در اشعاری که برخی از آنها آورده شد و ایجاد موقعیتهای فرعی میکند، در این شعر نیز با همان سکانس آغازین شعری نقش میگیرد:
دستم را زیر چانهام بگیرم/ نیفتد این خنده/ نیفتد این همه حادثه/ که زیرپوستم پنهان است. ص: ۷۶
در شعر پیشآگاهیای برای مخاطب طرح میشود که هر چند صورتی کمدیوار دارد، اما بیشتر گرایشی به گروتسک را بازتاب میدهد. راوی/ شاعر از موقعیت خود به عنوان دانای کل بهره میگیرد و آنچه را که در پیش ممکن است با آن روبهرو شویم یا در تعارض با آن قرار گیریم؛ ارائه میدهد.
فرآیند پرداخت به بافت موسیقایی شعر هرچند به جایگاهی که به فرض شعر دهه ۷۰ به آن رسیده بود، به صورت قطعی نزدیک نمیشود، اما در قیاس با گرایشی که سادهنویسی در آن غالب است، تفاوتهایی یافته است: پنجره/ با مشبکهای ریز دندانهدار/ ساحل مطرود اتاق را بسته، روی جهان./ جهان را روبهروی ساحل مطرود یک اتاق، نشانده، پنجره/ ساده نیست!/ این مات مشجر. ص: ۷۶
در این اثر گرایشی به سوی تداخل ژانرها، شعر/ فیلمنامه دیده میشود، شعر با فضاسازی وهمآلودی آغاز میشود، تا صحنهای که رویدادها در آن شکل میگیرند، ارائه شود:
روح روان بر تکهسنگهای دیباچه نمک/ ماهی غلطان مشبک!/ سلام!
هرچند در این شعر نیز بالانس شگردهای شعری با جانمایه اثر برقرار نشده، اما ظرفیتهای متمایزی در آن دیده میشود؛ ظرفیتهایی که نشان از تکاپو برای دگردیسی و پیشروی دهد.