برداشت آخر


فنری که به قلابم آویختی!

تاب ات که می دادم

بازی خوردنم را خواب می دیدی


ازحلقه ی ماه آسمان می گذشت


بسته

باز

وبازبسته می شدی

تاب ات که می دادم

خواب پریشانی ام را می دیدی


دریا ازحلقه ی ماهیان می گذشت


دست برمی دارم

بالا

پایین

پایین

بالا

می توانی به هرسوی بدوی

ویرانی خواب های دیگری را ببینی


آوازی ازحلقه ی بغضی پنهان می گذرد!


+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ و ساعت 9:3 |