كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي
سهراب رحیمی
كتاب : كوك تهران
اگر به وقت البرز، اوج کارهای زبانی ی مهرنوش قربانعلی بود؛ در کوک تهران ما با اوج و فرودهای حسی او مواجه هستیم که گهگاه حضور این جهانی دارندو گاه در متن مستقل شاعر؛ فرود می آیند. در این مجموعه ما بیشتر با پاره های خاطرات شاعر طرفیم و نه لزوما شعر به معنای عام. اما آیا معنای خاص شعر را می توان در این کلمات یافت؟ ياكوبسن مي گويد: «اثر ادبي بايد همچون پيامي زباني در نظر گرفته شود كه سويه مسلط آن كاركرد زيباشناسيك اش است». اگر از این منظر به این نوشتار نگاه کنیم نقد ما سویه های دیگری به خود می گیرد.
فصل اول به نام « اینجا تهران است» ؛ همانطور که از اسمش پیداست؛ روایت یک شهر است؛ و این گونه آغاز می شود:
افتتاح می شود
میان کف زدن هایی که هنوز مانده اند
بی کانالی هوایی که گلوگاهی برای
نفس هایش باشد
چیزی آغاز می شود یا قرار است آغاز شود. اما تاملی درکار است. چرا که کف زدن ها مانده اند در نبود مجرایی برای تنفس. تصویرها در شعر مهرنوش قربانعلی ؛ غیر مستقیمند و این خاصیت مهم شعرهای اوست. شاعر؛ نگاهی تاریخی به شهر دارد و سعی می کند متون قدیمی را بازسازی کند و گاهی قطعه های از آن متون را درون شعر چسبانده است. هرچه هست حسرتی ست از تهرانی که زمانی شهرتی فرهنگی داشت و انگار شاعر, می خواهد تصویر آن روزها را به یادآورد:
دروازه های شعر هنوز شهرتی را یدک می کشند
که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود
نوع به کار بردن زبان و همایش تصویر ؛ در شعر مهرنوش قربانعلی؛ در خدمت رستاخیز واژه هاست. به طور خلاصه می شود گفت او بیشتر شاعری زبانی ست که روایت تصویر ی ی ذهن روایی اش از روایت فراتر می رود.
دست در دست جغرافیایی گذاشته ام
که گرمایش خطوط دستهایم را تعبیر می کند
شاعر غافلگیر ذهن خیال پرداز خودش می شود. می دانیم معيارهاي زيباشناسي در زمانهاي مختلف تغيير مي كند. ویژگی ی شعر برتر امروز این است که از يك معناي واحد به چند معنا قابل تأويل و تفسير است؛ يعني گريز از يك معنا به معنايي ديگر.در برخی از شعرهای این مجموعه با معناهایی برخورد می کنیم که در مقام جهش به سوی معناهای بزرگتر و بلندترند ؛اما گاهی تاکید شاعر بر استفاده از کلمات کوچه و بازار؛ جایگاه کلمات را از يك معنای بزرگتر به معنايي ساده تر تنزل داده است! معناگريزي يا معناناپذيري اين نيست كه شعر معنا نداشته باشد، بلكه مقصود استفاده از كاركردها و عناصري در شعر است كه خطور معنا را در ذهن به تأخير اندازد و اين مسأله بر ارزش و لذت هنري اثر نيز مي افزايد.
شاعر غافلگیر ذهن خیالپرداز خودش می شود. شاعر از ترانه های قدیمی لبریز است , از شعرهای فولکوریک و جاز . و شاعر سعی می کند به خاطر بیاورد خاطره ی عشقی از دست رفته را. شاید شعر بود یا آنچه یادآور شعر:
بالاخره شعرهایم را تصرف کردی
چه پرهیزی از کنار این رسم می گذشت
استفاده ی نامتعارف از کلمه ی پرهیز؛ خاصیتی چندمعنایی به این شعر داده است. در واقع معنا را به تاخیر انداخته است . بیشتر شعرهای این مجموعه ساده نویسی هایی هستند که میل به تفکری پیچیده دارند و در عین سادگی ی ظاهری, چند لایه و چند معنایی اند.
در شعر مهرنوش قربانعلی با ناگهان هایی روبروییم که غافلگیر کننده اند:
تقصیر این اتاق است
که این همه کتاب را بغل زده است
فن تشخص این جا اما در معناهای گسترده تری به کار رفته؛ وقتی شاعر در ادامه می گوید:
چه دارد می گوید با چشمهاش؟
فرض اول این که اتاق چشم دارد. فرض دوم این که چشمهایش سخن می گویند. این رفتار با زبان که حکایت از ذهن بازیگوش شاعر دارد؛ در خلاقیتی زبانی به شکل های گوناگون؛ نمود پیدا می کند:
به سرزمین دیگری که می گذری
رقص عقربه ها عوض می شود
خاصیت پادزهر است که همیشه دیر می رسد
قصه اگر پهلوی سهراب هم باشد
مولوی می گوید نیستی ست سرانجام هر هستی که هست. و فروغ می گوید تنها صداست که می ماند. جاودانگی؛ سفر گریزناپذیر و بی انتهای ماست ؛ و مهرنوش قربانعلی ی شاعر ؛ خودش را این جا؛ تا بی نهایت متن خویش گسترش می دهد و می رود که متن روای خویش شود وقتی شعرش هم روایت و هم راوی را در خود دارد؛ وقتی داستان یک شهر؛ داستان یک شعر می شود ؛ داستان یک خاطره. وقتی شعر یک داستان؛ داستان دیگری می شود با ویژگی های خاص زندگی شاعرانه ی شاعر از زبان شاعرانه ی شاعری که در جهان خاص خویش, محصور ویژگی های پیرامون خویش است و سعی می کند از طریق بازآفرینی ی تکه های واقعبتی از دست رفته؛ حقیقتی نوین بیافریند. حقیقتی که ما از آن هیچ نمی دانیم و تنها از طریق نشانه های موجود در سایه های کلمات ؛ می توانیم به بخشی از حقیقت شاعر و جهان شاعرانه ی شعرهای او دست پیدا کنیم:
در من مرزهایش را گسترش می دهد
و خوانده می شود بر لبهایم
متن شاعر به جستجوی من اوست, و این سفر از حکایات قدیمی می گذرد؛ از روایات باستان تا کتاب های مقدس؛ از من شاعر که از ارتفاع روز آویخته است ؛ از تحول نام شاعر تا نوازش کلماتی که در نقش هایش ویرایش می شود. شاعر برای کشف خود؛ حتی از خودش کنار می کشد تا در خم بازوی کلمات بخوابد و در غوری اینچنین؛ به آرامش شاعرانه ی همیشه دست پیدا کند. در جستجوی آن دیگری ؛ خودش را می یابد با آرزوهای از دست رفته در ترانه های از دست رفته در لحظه های از دست رفته. آنچه به جا می ماند اما ترانه های ذهنی ی شاعر است و ذهن ترانه ساز شاعر ؛ که از طریق حکاکی نقش یادها و نامه ها و آهنگها؛ سعی در بازسرایی و بازسازی ی و دوباره سازی و آفرینش ترنم ترانه ای ست که انگار تنها دست آویز شاعر است در این برهوت برزخ که نام شهری عظیم را بر دوش یدک می کشد:
شعرهایم چه قدر هوای نام مرا دارند
در فراخنای نامه بیدار می شوم
کدام دسته مدتی را که درنگ کرده اند؛ بهتر می شمارند؟
سربه هوایی بادبادکی در من نیست
از خودم کنار می کشم؛ جا هست؟
اگر خم بازوی تو باشد
سی صد سال و نه سال علاوه تر
می خوابم.
مهرنوش قربانعلی در هر نوشتارش؛ سعی در آفرینش لایه های همزمان معنایی دارد. او در هر کتابش؛ خالق جهانی نو است و سیر تکاملی شعرهایش؛ او را در شمار بهترین های دو دهه ی اخیر شعر معاصر ایران قرار می دهد.
معمولا هر شعر چهار سطح دارد و هر لايه روي لايه ديگر تاثير مي گذارد. يکي از اينها لايه آوايي است يا همان "واژه آوا". ديگري لايه معنايي است که خود اين لايه ارتباط معنا با مرجع معنا را مطرح مي کند و بعد در لایه ی سوم؛ موضوع "طرح واره" پيش کشيده مي شود؛ يعني از کل اين معناها يا از کل خواندن شعر، طرحي به ذهن خواننده مي رسد که در اين طرح خيلي چيزها ناقص است و مخاطب بايد وقتي اثر را به طور کامل خواند، آن را در ذهن کامل کند. لايه چهارم هم با چيزي که دنياي خارج يا واقعيت خارج ناميده مي شود مرتبط است. رنه ولک لايه پنجمي هم به اين لايه ها اضافه کرده و آن مساله ارزش است. در شعر مهرنوش قربانعلی؛ لایه های آوایی و معنایی؛ همنشینی ی مناسبی دارند و طرح واره ای که به ذهن مخاطب می رسد؛ در بسیاری شعرها؛ ظرفیت های تاویلی ی بسیاری دارد. اما به دلیل ذهنی بودن شعرهایش در بعضی روایت ها؛ نوشته های او؛ شعر محض می شود که خاصیت ارجاعی ندارد مگر به خود متن. و از نظر ارزشی باید گفت طبق معمول؛ مهرنوش قربانعلی اثری آفریده ؛ ادامه ی کارنامه ی شاعری کوشا و توانا. و همان طور که انتظار می رفت او به کشف های جدیدی در حوزه ی خیال و زبان نائل آمده. برای مهرنوش قربانعلی تنها می توان آرزوهای شعر های بیشتر داشت و برای خوانندگانش مجموعه ای نو که تصویر جهانی نو از روایت ناگفته های او باشد.