كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحیمی


كتاب : كوك تهران


اگر به وقت البرز، اوج کارهای زبانی ی مهرنوش قربانعلی بود؛ در کوک تهران ما با اوج و فرودهای حسی او مواجه هستیم که گهگاه حضور این جهانی دارندو گاه در متن مستقل شاعر؛ فرود می آیند. در این مجموعه ما بیشتر با پاره های خاطرات شاعر طرفیم و نه لزوما شعر به معنای عام. اما آیا معنای خاص شعر را می توان در این کلمات یافت؟ ياكوبسن مي گويد: «اثر ادبي بايد همچون پيامي زباني در نظر گرفته شود كه سويه مسلط آن كاركرد زيباشناسيك اش است». اگر از این منظر به این نوشتار نگاه کنیم نقد ما سویه های دیگری به خود می گیرد.

فصل اول به نام « اینجا تهران است» ؛ همانطور که از اسمش پیداست؛ روایت یک شهر است؛ و این گونه آغاز می شود:

افتتاح می شود

میان کف زدن هایی که هنوز مانده اند

بی کانالی هوایی که گلوگاهی برای

نفس هایش باشد

چیزی آغاز می شود یا قرار است آغاز شود. اما تاملی درکار است. چرا که کف زدن ها مانده اند در نبود مجرایی برای تنفس. تصویرها در شعر مهرنوش قربانعلی ؛ غیر مستقیمند و این خاصیت مهم شعرهای اوست. شاعر؛ نگاهی تاریخی به شهر دارد و سعی می کند متون قدیمی را بازسازی کند و گاهی قطعه های از آن متون را درون شعر چسبانده است. هرچه هست حسرتی ست از تهرانی که زمانی شهرتی فرهنگی داشت و انگار شاعر, می خواهد تصویر آن روزها را به یادآورد:

دروازه های شعر هنوز شهرتی را یدک می کشند

که در هزارتوی ذهن ات ترسیم شده بود

نوع به کار بردن زبان و همایش تصویر ؛ در شعر مهرنوش قربانعلی؛ در خدمت رستاخیز واژه هاست. به طور خلاصه می شود گفت او بیشتر شاعری زبانی ست که روایت تصویر ی ی ذهن روایی اش از روایت فراتر می رود.

دست در دست جغرافیایی گذاشته ام

که گرمایش خطوط دستهایم را تعبیر می کند

شاعر غافلگیر ذهن خیال پرداز خودش می شود. می دانیم معيارهاي زيباشناسي در زمانهاي مختلف تغيير مي كند. ویژگی ی شعر برتر امروز این است که از يك معناي واحد به چند معنا قابل تأويل و تفسير است؛ يعني گريز از يك معنا به معنايي ديگر.در برخی از شعرهای این مجموعه با معناهایی برخورد می کنیم که در مقام جهش به سوی معناهای بزرگتر و بلندترند ؛اما گاهی تاکید شاعر بر استفاده از کلمات کوچه و بازار؛ جایگاه کلمات را از يك معنای بزرگتر به معنايي ساده تر تنزل داده است! معناگريزي يا معناناپذيري اين نيست كه شعر معنا نداشته باشد، بلكه مقصود استفاده از كاركردها و عناصري در شعر است كه خطور معنا را در ذهن به تأخير اندازد و اين مسأله بر ارزش و لذت هنري اثر نيز مي افزايد.

شاعر غافلگیر ذهن خیالپرداز خودش می شود. شاعر از ترانه های قدیمی لبریز است , از شعرهای فولکوریک و جاز . و شاعر سعی می کند به خاطر بیاورد خاطره ی عشقی از دست رفته را. شاید شعر بود یا آنچه یادآور شعر:

بالاخره شعرهایم را تصرف کردی

چه پرهیزی از کنار این رسم می گذشت

استفاده ی نامتعارف از کلمه ی پرهیز؛ خاصیتی چندمعنایی به این شعر داده است. در واقع معنا را به تاخیر انداخته است . بیشتر شعرهای این مجموعه ساده نویسی هایی هستند که میل به تفکری پیچیده دارند و در عین سادگی ی ظاهری, چند لایه و چند معنایی اند.

در شعر مهرنوش قربانعلی با ناگهان هایی روبروییم که غافلگیر کننده اند:

تقصیر این اتاق است

که این همه کتاب را بغل زده است

فن تشخص این جا اما در معناهای گسترده تری به کار رفته؛ وقتی شاعر در ادامه می گوید:

چه دارد می گوید با چشمهاش؟

فرض اول این که اتاق چشم دارد. فرض دوم این که چشمهایش سخن می گویند. این رفتار با زبان که حکایت از ذهن بازیگوش شاعر دارد؛ در خلاقیتی زبانی به شکل های گوناگون؛ نمود پیدا می کند:

به سرزمین دیگری که می گذری

رقص عقربه ها عوض می شود

خاصیت پادزهر است که همیشه دیر می رسد

قصه اگر پهلوی سهراب هم باشد

مولوی می گوید نیستی ست سرانجام هر هستی که هست. و فروغ می گوید تنها صداست که می ماند. جاودانگی؛ سفر گریزناپذیر و بی انتهای ماست ؛ و مهرنوش قربانعلی ی شاعر ؛ خودش را این جا؛ تا بی نهایت متن خویش گسترش می دهد و می رود که متن روای خویش شود وقتی شعرش هم روایت و هم راوی را در خود دارد؛ وقتی داستان یک شهر؛ داستان یک شعر می شود ؛ داستان یک خاطره. وقتی شعر یک داستان؛ داستان دیگری می شود با ویژگی های خاص زندگی شاعرانه ی شاعر از زبان شاعرانه ی شاعری که در جهان خاص خویش, محصور ویژگی های پیرامون خویش است و سعی می کند از طریق بازآفرینی ی تکه های واقعبتی از دست رفته؛ حقیقتی نوین بیافریند. حقیقتی که ما از آن هیچ نمی دانیم و تنها از طریق نشانه های موجود در سایه های کلمات ؛ می توانیم به بخشی از حقیقت شاعر و جهان شاعرانه ی شعرهای او دست پیدا کنیم:

در من مرزهایش را گسترش می دهد

و خوانده می شود بر لبهایم

متن شاعر به جستجوی من اوست, و این سفر از حکایات قدیمی می گذرد؛ از روایات باستان تا کتاب های مقدس؛ از من شاعر که از ارتفاع روز آویخته است ؛ از تحول نام شاعر تا نوازش کلماتی که در نقش هایش ویرایش می شود. شاعر برای کشف خود؛ حتی از خودش کنار می کشد تا در خم بازوی کلمات بخوابد و در غوری اینچنین؛ به آرامش شاعرانه ی همیشه دست پیدا کند. در جستجوی آن دیگری ؛ خودش را می یابد با آرزوهای از دست رفته در ترانه های از دست رفته در لحظه های از دست رفته. آنچه به جا می ماند اما ترانه های ذهنی ی شاعر است و ذهن ترانه ساز شاعر ؛ که از طریق حکاکی نقش یادها و نامه ها و آهنگها؛ سعی در بازسرایی و بازسازی ی و دوباره سازی و آفرینش ترنم ترانه ای ست که انگار تنها دست آویز شاعر است در این برهوت برزخ که نام شهری عظیم را بر دوش یدک می کشد:

شعرهایم چه قدر هوای نام مرا دارند

در فراخنای نامه بیدار می شوم

کدام دسته مدتی را که درنگ کرده اند؛ بهتر می شمارند؟

سربه هوایی بادبادکی در من نیست

از خودم کنار می کشم؛ جا هست؟

اگر خم بازوی تو باشد

سی صد سال و نه سال علاوه تر

می خوابم.

مهرنوش قربانعلی در هر نوشتارش؛ سعی در آفرینش لایه های همزمان معنایی دارد. او در هر کتابش؛ خالق جهانی نو است و سیر تکاملی شعرهایش؛ او را در شمار بهترین های دو دهه ی اخیر شعر معاصر ایران قرار می دهد.

معمولا هر شعر چهار سطح دارد و هر لايه روي لايه ديگر تاثير مي گذارد. يکي از اينها لايه آوايي است يا همان "واژه آوا". ديگري لايه معنايي است که خود اين لايه ارتباط معنا با مرجع معنا را مطرح مي کند و بعد در لایه ی سوم؛ موضوع "طرح واره" پيش کشيده مي شود؛ يعني از کل اين معناها يا از کل خواندن شعر، طرحي به ذهن خواننده مي رسد که در اين طرح خيلي چيزها ناقص است و مخاطب بايد وقتي اثر را به طور کامل خواند، آن را در ذهن کامل کند. لايه چهارم هم با چيزي که دنياي خارج يا واقعيت خارج ناميده مي شود مرتبط است. رنه ولک لايه پنجمي هم به اين لايه ها اضافه کرده و آن مساله ارزش است. در شعر مهرنوش قربانعلی؛ لایه های آوایی و معنایی؛ همنشینی ی مناسبی دارند و طرح واره ای که به ذهن مخاطب می رسد؛ در بسیاری شعرها؛ ظرفیت های تاویلی ی بسیاری دارد. اما به دلیل ذهنی بودن شعرهایش در بعضی روایت ها؛ نوشته های او؛ شعر محض می شود که خاصیت ارجاعی ندارد مگر به خود متن. و از نظر ارزشی باید گفت طبق معمول؛ مهرنوش قربانعلی اثری آفریده ؛ ادامه ی کارنامه ی شاعری کوشا و توانا. و همان طور که انتظار می رفت او به کشف های جدیدی در حوزه ی خیال و زبان نائل آمده. برای مهرنوش قربانعلی تنها می توان آرزوهای شعر های بیشتر داشت و برای خوانندگانش مجموعه ای نو که تصویر جهانی نو از روایت ناگفته های او باشد.
+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:55 |

كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحيمي



كتاب : به وقت البرز


برابر دست‌های جاودانگی


ادامه‌ای خوشایند برای یک شاعر

چهارمین مجموعه شعر مهرنوش قربانعلی شامل سه دفتر است:

دفتر اول « به وقت البرز» شامل یک شعر
دفتر دوم« شهادت دوربین مداربسته» شامل نه شعر
دفتر سوم « بیرون قاب قدم بزنیم» شامل ۲۲ شعر
طرح جلد بسیار حرفه‌ای‌ست. صفحه‌بندی و انتخاب نام برای دفاتر جداگانه و تقسیم‌بندی موضوعی این سه دفتر بسیار دقیق و هنرمندانه صورت گرفته است.

مهرنوش قربانعلی شاعری‌ست که علاوه بر خلق شعر، در حوزه‌ی نقد و بررسی شعر معاصر ایران فعال بوده است و از این نظر او را شاعری حرفه‌ای می‌دانم:

چهارطاق دریا را به هم می‌کوبم
لولاهای توفانی به رعشه می‌افتند
و معبد را به آشوب می‌کشد
جزر و مد چشم‌هایم(ص ۹)



تبدیل لحظه به ابدیت

خواننده به ناگاه در برابر جهانی دیگر قرار می گیرد؛ جایی که می شود دریا را به هم کوبید. اجرای نامعمول کلمات معمولی، استفاده از حداقل کلمه برای آفرینش حرکت در لحظه و قرار دادن خواننده در برابر عمل انجام شده، خبر از وجود شاعری با ذهن خلاق می دهد.

به رعشه افتادن لولاهای توفانی اما اندکی متضاد به نظر می‌رسد مگر آنکه شاعر قصد و غرض خاصی در کتمان حقیقت داشته باشد؛ و حقیقت چیست جز لشکری از استعاره‌ها( نیچه). و چشمی که با جزر و مدش معبد را به آشوب می‌کشد مگر چیزی جز عشق می‌تواند باشد!؟ همان که شاعران و هنرمندان بسیار در ستایشش شعرها و حماسه‌ها و سمفونی‌ها نوشته‌اند. اما اینجا راوی به شکلی غیرمتعارف از آرزوهای بربادرفته و بحران حاصل از عشق حکایت می‌کند، عشقی که خود زندگی ست و لحظه‌ای که از دست می رود تا در جایی دیگر تبدیل شود به ابدیتی در پهناور بی‌نهایت.

غلت می‌زنم تا خلیجی که در موهایم ادامه دارد
کوسه‌ها را تزیین کند (ص ۹)


این بند از شعر ارتباط منطقی دارد با بند قبلی. اما ربط تصویری منطقی تزیین کوسه‌ها با ادامه‌ی امتداد خلیج در موها کمی گیج کننده است. اینجاست که غلبه‌ی تکنیک بر بار حسی و احساسی شعر، خواننده را از درک عمق معنایی شعر دور می کند. این فاصله به نفع حیطه‌ی حرفه‌ای شاعر است و به ضرر مخاطب. مسئله‌ی بزرگ، انتخاب تناسب لازم و کنترل شاعر در استفاده از تکنیک ها و احساسات است تا حدی که لطمه به بار معنایی شعر نزند.

این فلات حرارتی دارد که با نبض من تنظیم می‌شود
تیک تاک اقیانوس بیهوده است
گوش می‌خوابانم تا یشت‌ها سرود روزی را بخوانند
که بارانی کیهانی را رقم می زنم (ص ۹)

تاثیر تاریخ و اساطیر

یشت‌ها یکی از بخش‌های پنجگانه ی اوستاست که شامل بیست و یک یشت است: یکی از این یشت‌ها «تیر یشت» نام دارد که «تیشتر» نیز خوانده می‌شود. تیشتر، خدای باران است و در قالب ستاره‌ی شعرای یمانی یا کلب اکبر تجسم پیدا می کند. بزرگترین دشمن او، «اپوشه» است که جادوگر خشکسالی ست. «تیشتر» با بیانی زنده و جاندار به مثابه خدایی تصویر شده از سرچشمه‌ی همه‌ی آب‌ها برمی‌خیزد و آب‌ها را میان کشورها تقسیم می کند. خدای باران‌ها، دشت های جهان را سیراب می‌سازد و بخاری که از دریا برمی‌خیزد، با نیروی باد به شکل ابرها به پیش حرکت می‌کند.

و شاعر، گوش به زنگ خدای باران، خسته از بیهودگی اقیانوس، در انتظار روزی‌ست که یشت‌ها سرود باران بخوانند.

ناخن‌هایم کتیبه‌های بیستون را نقش می‌زنند (ص ۱۱)

تکرار تاریخ یا تاریخ تکرار و نقش جاودانگی بر کتبیه‌ها، صدایی که از سمت جاودانگی، شاعر را صدا می‌زند:

کتاب‌های مقدس صفحه به صفحه
صدایت را در آغوش می‌کشند
در این قلب باستانی تمدنی چون تو تکرار می‌شود (ص ۱۱)

و انتظار شاعر برای گرما، گرمایی که یخ‌ها را چنان آب کند که هر دو قطب را نابود کند:

پیش از تو، قلمرویی چنین سایه‌ای بر نقشه نینداخته بود
تا دل هردو قطب آب شود (ص ۱۱)

و تشخص بخشیدن به تعریف علمی، یکی از تکنیک‌هایی ست که راوی به کار می‌برد:

زاگرس دوره‌های زمین‌شناسی را به زیر می‌کشد (ص ۱۳)

می‌دانیم که باد ستون ندارد اما:

چهارستون بادهای موسمی می‌لرزد (ص ۱۳)

که در عین حال، تصویر زیبایی ست و به خودی خود شاعرانه است و دارای منطق تصویری. اما آنجا که شاعر می‌گوید: «در صدای قدم‌های توس، آبادی شاهنامه تکثیر می‌شود» نوعی شگرد تکنیکی به کار رفته که دور از ذهن است. هرچند اگر گوش تیز کنیم می‌توانیم صدای قدم‌های توس را تصور کنیم اما تکثیر آبادی شاهنامه در لحظه‌ی زیراکس این سطور کمی غیرمعقول و دور از ذهن به نظر می‌رسد.
هرچند این غیرمعقول‌ها، گاه چنان جنون آساست که چون جرقه‌ای در تاریکی، ذهن خواننده را به سمت بیداری پرتاب می کند:

این آپارتمان ها بر آب خواهد رفت
بی‌گدار به آب نزنید (ص ۱۷)

حرکت در پیرامون اشیاء و حوادث

گاهی زیبایی شعر، مخاطب را از مفهوم آن دور می کند تا در دنیایی انتزاعی چشم در خیره‌هایی بدوزد که در حین زرق و برق، در انتظار حادثه‌ای زبانی در زمان باشند:

در این سرزمین کویری نشانی دریا منم
و چشم‌هایم برای وقوع توفان زیاد است (ص ۱۸)

بی‌شک دانش راوی و تجربیات حسی و احساسی‌اش، بر نحوه‌ی نوشتار تأثیر می‌گذارد و هر چقدر تجربه‌ی شاعر در لحظه‌ی کشف و ثبت خاطره، آگاهانه‌تر و درونی‌تر باشد، نتیحه‌ای که از آن به دست می‌آید ملموس‌تر و عینی‌تر جلوه می کند:

تکان‌های دستم گهواره‌ات را به یاد می‌آورند و
تلاطم کشتی را (ص ۱۹)

برای اقامت حق کوتاهی داریم (ص ۱۹)

اما دانش شاعر در متون کلاسیکی مثل اناجیل و اساطیر، گاه از سطح گذر نمی‌کند و راوی بسنده می‌کند به حرکت در پیرامون اشیا و حوادث، بی‌آنکه نگاه را جابجا کند:

فرمان‌های هیدرولیک
ماشین‌های هرجایی را پیاده می‌کنند
از بانک‌های اعتباری حریص‌تر نبودند (ص ۱۹)

ببینید بین سطر سوم و دو سطر بالاتر هیچ ارتباط تصویری یا منطقی وجود ندارد. یک حالت ساختگی بر این سه سطر سنگینی می کند هر چند تلاش شاعر در معنازدایی از زبان مرسوم است.

به جستجوی اسطوره ومعنا

در مجموع فکر می کنم مهرنوش قربانعلی در پی یافتن اسطوره‌ها و برقراری ارتباط بین آنان و جهان اکنون است. راهی که او برگزیده راهی دشوار است که اندک شاعرانی از این عرصه جان سالم به دربرده‌اند.

کارل گوستاو یونگ (روانکاو سوئیسی) اسطوره‌ها را به شکل عبارات و توصیفاتی واضح و واقعی از آرکی تایپ‌های کیهانی در نظر می‌گرفت، یعنی نشانه‌هایی سمبلیک برای درونیات انسان و ناخودآگاه جمعی ما. یونگ هر داستانی را که با داستان‌های دیگر تفاوت دارد جدا می‌کند واز آن‌ها به عنوان سمبل‌هایی برای بزرگان همیشه جاودان نام می‌برد. معنای اسطوره در هر نشانه‌ای در ارتباط با شکل دورنی‌اش آفریده می‌شود. در شعر مهرنوش قربانعلی اما، حلقه‌ی ارتباطی داستان شعر و افسانه‌های اساطیری کتاب‌های قدیم گم است. این ضعف به عنوان مثال در کتاب ترانه‌های مهیار دمشقی نوشته‌ی آدونیس لبنانی به چشم نمی‌خورد. در آن کتاب شاهد آشتی اسطوره‌ها و جهان امروز شعری شاعر هستیم. مهرنوش قربانعلی در جهانی که با بی‌معنایی تمام بی‌رحمانه ما را با خود می‌برد تلاش می‌کند برای زندگی ما معنایی بیابد. در این مجموعه، عبارات زیبا و تکنیک خوب و استفاده ی آگاهانه‌ی راوی از جهان‌های اساطیری، خواننده را تا حد تولد دوباره‌ی کلام پیش نمی‌برد. هرچند تلاش‌هایی این چنین، بی‌شک زمینه‌ساز شعرهایی برتر است، جایی که ما در محاصره‌ی حقیقت، تبدیل به لشکری از استعاره‌ها و اساطیر خواهیم شد در برابر دست‌های جاودانگی.

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:52 |

كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحيمي


كتاب: تبصره

مهرنوش قربانعلی

نشر آرویج ١٣٨٣

کتاب با این جملات شروع می شود:

از خواب که می پریدند

همه جا پخش شده بود صورتم

ادامه ی هر شکی به می رسید

اگر بدانیم که اسم این کالبد شکافی است و نام فصل های بعدی آلزایمر و کماست؛ شاید فهمیدن این شعر آسان تر شود. به نظر من مهرنوش قربانعلی دراین شعر از اشیا به بهترین وجهی استفاده کرده و توانسته از چیدمان کلمات؛ و با استفاده از مفاهیم تکنیکی و بهره برداری از تکنیک شعر به زبان فردی و جهان خاصی از شعر دست پیداکند. جهانی که تنها از آن مهرنوش قربانعلی ست. شاید این گونه نوشتار؛ این گونه پیچیده نوشتن؛ از مخاطبان شاعر بکاهد. اما انگار شاعر بیمی از این موضوع ندارد. او خودش را برای هر نوع قضاوتی آماده کرده است. در این جهان نوین کلمات؛ زبان او؛ زبانی اسکیزوفرنیک و گفتارش از نوع خاص مهرنوش قربانعلی ست با نگاهی که ریزبین است و کاوشگر اشیاء جهان است. نوع روایتش اما حاصل تجربه ای زبانی ست که اشیا را در نظم خاصی به تصویر می کشد؛ نظمی که خاص جهان شاعرانه ی اوست.

کدام بیهوشی غلیظ تر است؟

ضربانی که بی صاحب ادامه می دهند

یا نقشی که پرت در رگی افتاده است

هیچ برشی تا فراموشی پیش نمی رود

این جراحی باز

بسته نمی شود؟
+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:44 |



كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحيمي


كتاب: راه به حافظه ی جهان

مهرنوش قربانعلی

نشر نگاه سبز؛ ١٣٨٠

کتاب با این شعر شروع می شود:

برودت این اتاق از حرف های تو شروع شد

آن قدر که پرده برخود لرزید

و توقفی کرد باد

که سالها سرگردانی را دوام آورده بود

یکی از مهمترین خصوصیات شعر خوب؛ بهره گیری شاعر از سایه های اشیا و کلمات است. مهرنوش قربانعلی در این کتاب به بهترین نحوی از سایه ها و خواب ها استفاده کرده است و به ابعاد جدیدی از نگاه دست یافته است:

درست پس از مرگم بود

که با تو آشنا شدم

برای همین حرف دیوارها را باور می کنم

که همه چیز فروخواهد ریخت

درست بر عکس نثر که دقت در بازبینی و روایت اشیا؛ حوادث و خوابها را به عهده دارد؛ یک شعر در یک آشفتگی و طغیان است که متولد می شود. کار شاعر نظم بخشیدن به شلوغی ی تصاویر است. اما نظم شاعر ؛ بر خلاف نظم نویسنده؛ کاملن درونی ست و مستقل. هر شاعری در نوع دید و نگارشش مستقل و منحصر به فرد است. فرق جهان شاعر با جهان نویسنده در همین استقلال نهفته است:

این طناب حتی

قاطعیت آن را ندارد

که حرف آخر را بزند.

برباد می رود؛ می دانم

سری که خواب فرود نمی بیند

شعر؛ زبان خطر است. شاعری یک نوع ریسک است؛ قمار با کلمات؛ چراکه بر خلاف نویسنده که میل به برهم زدن جهان دارد؛ شاعر میل به برهم زدن جهان و زبان دارد. و برای رسیدن به مقام شاعری؛ باید از گردنه های خطرناک نثر گذشته باشی و جنون را درزبان و کلمه و خواب و بیداری تجربه کرده باشی, وگرنه خیلی زود؛ خواننده ی هوشیار دستت را رو می کند. هوشیاری ی شاعرانه از نوعی جنون آمیز است. شاعر؛ راهی ست به حافظه ی جهان؛ به حافظه ی جنون و حافظه ی خواب .

تو سالهاست

بر شنیدن من گوش بسته ای

به هرچه بر صدایم گذشته است

پشت کرده ای

و تا نشناختن من پیش آمده ای

زمزمه ای طولانی ام

که راه به حافظه ی جهان خواهد برد

شاعر در این سطرها؛ در این مجموعه؛ میل به رسیدن ندارد؛ میل به فرورفتن در آهنگ حرف ها و معناهای عمیقی دارد که هنوز برای او ناشناسند. این عدم اطمینان شاعر است که او را به سمت شناختی تازه می کشاند؛ شناختی که از راههای پرپیچ و خم کلمه ها و تصویرها می گذرد تا راه را به سوی جنون کلمه بگشاید.

این مجموعه با این شعر تمام می شود:

تمام می شود

در چشم برهم زدنی

خوابی

که از سرت پرید

من بودم
+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:42 |


كارنماي شعري مهرنوش قربانعلي

سهراب رحيمي


كتاب : در ناتمامي خود


مهرنوش قربانعلی

نشر توکا؛ ١٣٧٧

این مجموعه با این شعر شروع می شود:

روزها

کلید گشودن فرداهایند

درهایی

که وقتهای خوشی

پشت آنها به خواب رفته اند

منظور شاعر از روز اینجا در واقع امروزهاست. و روز دری ست که اوقات خوشی در پشت آن به خواب رفته است. تمهیدات مهرنوش قربانعلی منحصر به فرد است. در خوانش اول؛ این مضمون به ذهن خواننده القا می شود که منظور شاعر این است که روزها درهایی هستند به خواب ها. اما در خوانش دوم و در ادامه ی شعر؛ متوجه می شویم که منظور شاعر؛ زمان به طور کل است و گذر عمر؛ و اینکه زمان؛ فرصتی ست که حسرت را از خود برجای می گذارد.

شاعر در این کتاب با زبانی روان و تصویرهایی شفاف؛ حکایت عمر را روایت می کند. تجربه ی شاعر؛ از خلال نگاه کاشفانه و درونی ی اوست که شکل می گیرد. او همچون ناظری که می بیند و نمی بیند؛ می داند و نمی داند؛ به کشف و تحلیل زندگی می پردازد:

خاطره ها

پیر که می شوند

زودرنج می شوند

چه به یادشان باشی

چه فراموش کنی

پشت خم می کنند

و به دنبال عصایی

دور می شوند

خاطره در واقع یک احساس است که دارای شخصیت می شود؛ در اینجا شاعر از فن تشخص به خوبی استفاده کرده و تصویری از سالخوردگی را نشان داده؛ بی آنکه حرفی از پیری بزند. گذر عمر در این چند سطر به خوبی نمایان است.

و در شعر « تپش های فروریخته»؛ شاهد یک تصویر بدیع و نوهستیم. جایی که شاعر، مخاطب خود را در کلمات می جوید:

کتاب را که می بندی

در هیچ نگاهی

حرفی برای خواندن نیست

چشمهایت را

برای عابری

که شاید نفسهایش

رازهایی سربسته باشند

می گذاری

تا تپش های فروریخته ای

زندگی را از سربگیرند

کتاب را که بازمی کنی

+ نوشته شده توسط مهرنوش قربانعلی در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ و ساعت 16:38 |